| موسوی کیست |
| ساعت ۱٢:٠۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٠ |
|
نیم نگاهی به زندگی موسوی یکی از مهمترین اتفاقات سال 1360 انتخاب میرحسین موسوی به نخستوزیری بود. موسوی چهارمین نخستوزیری بود که در سال 60 به خیابان پاستور میرفت. شهید رجایی، شهید باهنر و مهدوی کنی دیگر نخستوزیران سال 1360 بودند.
ماجرای طرح نام موسوی به عنوان نخستوزیر به پیش از نخستوزیری شهید باهنر بر می گردد و موسوی که سرپرستی وزارت خارجه را برعهده داشته، معاونانش همچون نوری، شاهرودی را به سمت سران نظام همچون هاشمی رفسنجانی روانه میکند تا برای او رایزنی کنند.
پنجشنبه 7 آبان، فردای روز رأی اعتماد مجلس به میرحسین، جلسهای در دفتر ریاست جمهوری میان سران قوا و نخستوزیر برگزار و مقرر میگردد همان کابینه شهید باهنر با حداقل تغییر معرفی گردد. میرحسین که با آرای شکننده 115 رأی از 202 نفر صاحب رأی، به نخستوزیری رسیده بود، به این پیشنهاد روی خوش نشان داد اما اولین اختلافات خیلی زود و قبل از معرفی کابینه آشکار شد. 9 آبان و در حالی که یک هفته تا عاشورای حسینی که مصرف برخی کالاها همچون برنج افزایش مییابد، باقی است؛ جلسهای در دفتر ریاست جمهوری با حضور رئیسجمهور، نخستوزیر، بهزاد نبوی و حبیباللـه عسکراولادی برای بحث درباره اختلافاتی که بین آقایان عسکراولادی و نبوی درباره انحصاری کردن خرید و فروش برنج و سایر موارد تجارت پیش آمده بود، برگزار میگردد. بهزاد نبوی که نبض ستاد بسیج اقتصادی را در دست داشت، تصمیم گرفته بود دولت خریدار انحصاری برنج ازکشاورزان باشد. آیتاللـه هاشمی در خاطرات خود در این خصوص مینویسد: «تصمیم خامی است، نه امکانات انبار و حمل و نقل و نه نیروی انسانی برای خرید و توزیع دارد و نه فکری برای چندین هزار کاسبی که بیکار می شوند، کردهاند. آقای عسکراولادی وزیر بازرگانی مخالف است. آقای بهزاد به همین دلیل، نمی خواهد در کابینه شرکت کند ، ناراحت است، فکر میکند این بینش، مانع تحول در امر اصلاح تجارت و خلع ید سرمایهداران است.» هاشمی در خاطرات فردای آن روز نیز مینویسد: «تا ظهر چند لایحه را تصویب کردیم. قرار بود، نخستوزیر کابینه را معرفی کند، نامه ایشان نرسید. معلوم شد آقای بهزادنبوی، به همان دلیل اختلاف با آقای عسکراولادی حاضر نیست در کابینه باشد. برای قانع کردن ایشان، تأخیر انداختهاند.»
استعفا مرد استعفا روز 15 شهریور سال 1367 روزنامه جمهوری اسلامی که در اختیار مسیح مهاجری قرار داشت، در حالی منتشر شد که تیتر اول آن از استعفای میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت خبر میداد؛ استعفایی که بدون هماهنگی رئیس جمهور و رهبر انقلاب نگاشته شده بود. زشتی کار نخست وزیر وقت تا آنجا بود که امام خمینی در پاسخی عتاب آلود خطاب به موسوی نوشتند که مردم ما از این گونه حرکات در طول انقلاب زیاد دیدهاند و این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.
«جناب آقای موسوی نخستوزیر محترم
کلمات کلیدی:
|
|
| مکتب انگلیسی |
| ساعت ٤:٠٦ ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/۳٠ |
|
مکتب انگلیسی به مجموعه آثار و نویسندگانی اشاره دارد که برداشت خردگرایی از روابط بین الملل را فراتر از یک نظام بین الملل«جامعه ای مرکب از دولتها می دانند و قائل به اهمیت اهداف، قواعد، نهادها، ارزش ها و هنجارهای مشترک آنند».[1] ریشه مکتب انگلیسی را در سنت خردگرایی در روابط بین الملل می دانند. مارتین وایت از مهمترین نظریه پردازان این مکتب، معتقد است که می توان سه سنت نظری را در روابط بین الملل تشخیص داد که عبارتند از: 1- واقع گرایی یا سنت ماکیاولی 2- انقلابی گری یا سنت کانتی 3- خردگرایی یا سنت گروسیوس که راهی میانه رو بین دو سنت نخست محسوب می شود. خردگرایی در عین پذیرش ماهیت آنارشیک روابط بین الملل(مانند واقع گرایان) بر اجتماعی بودن روابط و وجود اهداف و هنجارهای مشترک و همکاری میان دولتها تأکید دارد(مانند آرمان گرایان). و دگرگونی در روابط بین الملل را ممکن اما دشوار می داند(یعنی نه بدبینی واقع گرایان و نه خوش بینی آرمان گرایان). در دهه های 1950 و 60 مکتب انگلیسی بیش از هر چیز بعنوان رهیافت کم و بیش متمایز کلاسیک انگلیسی در چارچوب سنت خردگرا به روابط بین الملل محسوب شد. اما این برداشت وجود داشت که آراء نظریه پردازان مکتب بیش از آنکه جنبه علمی داشته باشد، در سنت اندیشه سیاسی قرار دارد. در اواخر دهه 1970 و اوایل 1980 نسبت به امکان بقای آن ابراز تردید می شد و منتقدان بر غیر علمی بودن آن تأکید داشتند. برخی از اندیشمندان خواهان بسته شدن پرونده مکتب انگلیسی شدند. زیرا رهیافت کل گرایان، دولت محوری، عدم توجه به ابعاد اقتصادی روابط بین الملل را نقاط ضعف مهم آن می دانستند. برخی اساسا منکر موجودیت واحدی به نام مکتب انگلیسی بودند. شیلا گریدر بر آن بود که اصولا مجموعه نویسندگان مورد اشاره در آن چه مکتب انگلیسی نامیده می شود به یک مکتب شکل نمی دهند زیرا فاقد وحدت ناشی از اتکاء به اصول و روش های مشابه اند و مفروضه های فلسفی مشترک ندارند. در مقابل برخی آن را قابل مستحیل شدن در سایر نظریه ها می دانستند . نویسندگانی نیز مکتب انگلیسی را واقع گرایی و یا تقریری آرام تر از واقع گرایی تلقی می کردند. اما از نیمه دهه 1980 و بویژه 1990 به تدریج مکتب انگلیسی در روابط بین الملل مورد توجه و ارزیابی مجدد قرار گرفت. این را می توان ناشی از شرایطی دانست که در بحث های درونی رشته روابط بینالملل پیش آمده بود. دو محور اصلی مناظره چهارم در روابط بین الملل طرفین دعوی را مشخص می ساخت: از یک سو مناظره ای میان نو واقع گرایان و نو لیبرال ها در جریان بود که تداعی گر مناظره میان واقع گرایان و آرمان گرایان بود و راه میانه بین آن ها یعنی سنت خردگرایی را به یاد می آورد. از سوی دیگر در مناظره میان جریان اصلی کم و بیش علم گرا (که با عنوان خردگرا شامل هر دو نظریه نو واقع گرا و نو لیبرال می شد) و باز اندیش گرایان (شامل کل جریان انتقادی مخالف اثبات گرایی یعنی پساتجددگرایی، نظریه انتقادی و فمینیسم) و با زیر سوال رفتن دعاوی علم گرایانه و اثبات گرایانه و مشروعیت یابی مجدد نظریه پردازی هنجارها، راه را برای احیای برداشت های کلاسیک از روابط بین الملل و بازخوانی متون این سنت از جمله آثار مکتب انگلیسی باز شد. به طور خاص در دهه 90 و با طرح سازه انگاری در روابط بین الملل به عنوان راهی میانه در هر دو محور مناظره و همچنین شباهتهای انکارناپذیر میان مکتب انگلیس و بسیاری از مباحث سازه انگاری توجه جدی به راه میانه کلاسیک و ظرافت آن برای ایفای مجدد نقش میانی در مناظرات شکل گرفت. مبانی هستی شناختی: در اندیشه های بنیان گذاران مکتب انگلیسی بحث هستی شناسی به صراحت مطرح نشده است. حتی ویند معتقد است که مناظرات و بحث های هدلی بول به سطح هستی شناختی نرسید. اما می توان با استناد به مطالعات و مواضع مکتب انگلیسی، نوعی بینش هستی شناختی مستتر در آن را در مورد سرشت نظام بین الملل و کنشگران آن استخراج کرد. آنچه در مورد مکتب انگلیسی جلب توجه می کند، تأکید بر جامعه بین الملل به جای نظام بین الملل است. نظام بین الملل به مجموعه ای از دولت ها اشاره دارد که در تماس با یکدیگرند و تعامل آنها با یکدیگر به حدی است که هر یک از آنها در محاسبات خود رفتار دیگر را مدنظر قرار دهد. این تعاملات می توانند مستقیم و غیرمستقیم و از طرف یک طرف ثالث باشند. در مقابل جامعه بین الملل یا جامعه مرکب از دولتها در شرایطی وجود دارد که «گروهی از دولت ها با آگاهی از برخی منافع مشترک و ارزش های مشترک به یک جامعه شکل دهند، به این معنا که در روابطشان با یکدیگر خود را مقید به مجموعه ای مشترک از قواعد تصور کنند، و در کارکرد نهادهای مشترک سهیم باشند». این برداشت اجتماعی از روابط میان دولتها به وضوح با برداشت واقع گرایان که کم و بیش قائل به وجود نوعی وضعیت شبیه به وضعیت طبیعی در روابط بین الملل اند، تفاوت دارد و همراه با تأکید بر وجود ارزشها، هنجارها، قواعد و نهادهای مشترک می باشد. در این میان نگاه تاریخی مکتب انگلیسی به پدیده های اجتماعی و توجه آن به زمینه بندی و پرهیز از شیئیت انگاری – یا عدم توجه به نقش عامل انسانی در شکل دادن به پدیده های اجتماعی و در نتیجه تاریخی و مشروط بودن آنها شایان توجه است. برخلاف واقع گرایان که نظام بین الملل را امری مفروض می گیرند، مکتب انگلیسی به چگونگی شکل گیری تاریخ این نظام و امکان شکل گرفتن آن به گونه های دیگر توجه دارد. تأکید بر اینکه جامعه بین الملل امروزی در اصل حاصل یک فرایند تاریخی است که با فرهنگ، مفروضه ها، قواعد، هنجارهای خاص اروپائیان در دوران مدرن شکل گرفته و سپس در یک روند تاریخی نسبتاً بلندمدت به کل جهان تعمیم یافته است، این برداشت را نشان می دهد . تاکید بر نقش فرهنگ، هنجارها، قواعد و ... از دید شارحان متأخران مکتب انگلیسی، حاکی از سازه انگارانه بودن است. به گفته اسمیت، در آثار مکتب انگلیسی خصوصاً هدلی بول این بر داشت دیده می شود که معانی و تفاسیر جامعه بین المللی اند که به این جامعه قوام می بخشند. گریفیتس هم بر آن است که برای مکتب انگلیسی، کانون یا هسته مرکزی موضوع روابط بین الملل" فهم بیناذهنی و نیت کنشگرانی است که نظریه پردازان می کوشند آنها را بفهمند". مکتب انگلیسی تأکید دارد که دولتها در جامعه ای از دولتها قرار دارند که شامل ارزشها، قواعد و نهادهایی هستند که دولتها عمدتاً آنها را پذیرفته اند و امکان کارکرد نظام دولتی را می دهند. آنچه به نظم و در قلمرو قوام می بخشد، هنجارهای مربوط به قرارداد و حفظ قول یا وفای به عهدند. سیاست بین الملل مستقل از فهم کنشگرانی که آن را می سازند نیست . در مفهوم جامعه بین المللی، دولت ها بعنوان اعضای این جامعه قلمداد می شوند و روابط میان حاکمان است که به جامعه بین الملل شکل می دهد. مکتب انگلیسی با تمایز میان جامعه بین الملل و نظام بین الملل بر آن است که در نظام بین الملل فقط تماس و تعامل میان دولتها وجود دارد، اما در جامعه بین الملل، تکالیف متقابلی وجود دارد. مکتب انگلیسی بر این باور است که دیپلماسی، حقوق بین الملل و عرف بین الملل جاری در واقع گفتمان اروپایی است که در سراسر جهان پذیرفته شده است . تبدیل این گفتمان به زمینه فهم مشترک بیناذهنی باعث شده است که امکان گفتگوی جهانی فراهم شود. اما جالب آنکه حتی در وضعیتی که به نظر مکتب انگلیسی نظام به جامعه بدل نشده است، نیز روابط به یک معنا غیراجتماعی نیست و قواعد و هنجارهایی بر آن حاکم است. نمونه آن نیز به گفته واتسون در روابط میان اروپائیان و امپراطوری عثمانی دیده می شود. این تکالیف حاصل قواعد تنظیمی است که برای نظم و پیش بینی پذیر ساختن نظام طراحی می شوند. مانند احترام به پیمانهای تجاری و مصونیت فرستادگان. رابرت جکسون می گوید: ممکن است تصور شود که جامعه بین الملل ساختاری متمایز از رفتار دولت مردان دارد. اما نظریه پردازان جامعه بین لملل آن را پیوندی از دولت ها می دانند . یعنی ترتیباتی ارادی میان کسانی که از طرف مجامع سیاسی که دولت های حاکم خوانده می شوند عمل می کنند. وجه گفتمانی سیاست بین الملل مورد توجه رابرت جکسون است. او بر این باور است که دیپلماسی، حقوق بین الملل و عرف بین الملل جاری در واقع گفتمان اروپایی است که در سراسر جهان پذیرفته شده است. تبدیل این گفتمان به زمینه فهم مشترک بیناذهنی باعث شده است که امکان گفتگوی جهانی فراهم شود. در عین حال باید توجه داشت که برداشت جکسون از گفتمان و نقش آن مانند برداشت سازه انگاران رادیکال نیست که در نهایت گفتمان به کارگزاران تعین بخشد و به نحوی وجهه کارگزاری آنها نفی شود. در میان متقدمان مکتب انگلیسی می توان دیدگاه رادیکال تری نیز یافت. سی ای دبلیومانینگ از متقدمان مکتب انگلیسی تأکید دارد که ما برای سهولت صحبت در مورد روابط بین الملل از دولت، حاکمیت و جامعه بین الملل و مانند آن سخن می گوئیم و در واقع فرض ما بر اینست که اینها هستند. او روابط بین الملل را جهانی اجتماعی می بیند که همراه با یک نگرش کل نگرانه به آن است. او برداشتی مفهومی و ذهنی از جامعه بین الملل دارد که بر اساس آن «وجود واقعیای» در خارج از آن برایش قائل نیست. از نظر او حاکمیت یک امر نظری است که به یک وضعیت ذهنی ناظر می شود نه وجودی واقعی. منزلتی حقوقی است که به رسمیت شناخته می شود. این برداشت نشان می دهد که از دید او چگونه قواعد، شناسایی و فهم بیناذهنی به واقعیت بین المللی شکل می دهند. بحث در مورد اهداف سه گانه جامعه (امنیت اعضاء در مقابل خشونت، تضمین وفاداری به تعهدات، ونظامی برای حفظ حقوق مالکیت) که نظم بین الملل آنها را حفظ می کند، شاید بتوان به نوعی به قواعد تکوینی مرتبط دانست. همان گونه که گریفیتس می گوید، این اهداف تکوینی اند و مبتنی بر توافقی بیناذهنی میان همه اعضای جامعه در مورد ارزش ذاتی آن ها. از دید بول قواعدی که اولویت نظام دولت ها را تأیید و تقویت می کنند و دولت ها را بعنوان تنها اعضای جامعه جامعه بین الملل به رسمیت می شناسند و اصل بینادین سیاست جهانی اند، کاملاً جنبه تکوینی دارند. بنابراین جامعه بین الملل ساختاری غیرارادی یا یک نظام کارکردی مستقل از کنش گران نیست. آنچه در این جامعه بین الملل می بینیم، اعم از هنجارها، نهادها، عرفها، قواعد،... هیچ یک ثابت و ایستا نیستند، بلکه بر ساختههاییاند که در زمان قرار گرفته و در طول زمان تغییر می کنند، به وجود آمده، متحول شده اند و باز هم متحول می شوند. دقت در آراء ذکر شده نشان می دهد که تا چه حد مکتب انگلیسی به تعامل و قوام بخشی متقابل دولتها و جامعه بینالمللی(کارگزار ساختاری) توجه داشته است. معمولاً مکتب انگلیسی را به تبع تأکید آن بر جامعه دولتها «دولت محور» می دانند. تأکید آشکار نویسندگانی چون وایت یا بول بر کنشگران دولتی است. اما در مواردی هم می توان توجه آنها را به افراد انسانی بعنوان موضوع روابط بین الملل دید. به بیان دیگر در مواردی که بحث از جامعه دولتها به جامعه جهانی تمایل پیدا کرده است، خصوصاً در بحث راجع به حقوق بشر می توان چنین گرایش را در مکتب انگلیسی دید. البته گاه با توجه به اینکه همچنان در بحث راجع به حقوق بشر، کانون توجه جامعه مرکب از دولت ها و وظیفه دولت ها در آن است، شاید این برداشت چندان درست نباشد. در عین حال باید توجه داشت که خود هدلی بول در کنار جامعه دولت ها و نظم بین المللی از نظم جهانی نیز سخن می گوید . او در این جا در کنار دولت به عنوان یکی از اشکال گروه بندی میان انسان ها بر آن است که می توان اشکالی دیگر نیز داشت . واحدهای تشکیل دهنده نظم جهانی افراد انسانی اند. به علاوه بول نسبت به جاذبه های جهان وطن انگارانه جامعه جهانی که اولویت برای آن عدالت نسبت به افراد انسانی باشد و نه دولت ها احساس همدلی داشت. اما نمی توان به این اعتبار به این نتیجه رسید که او لزوما شأن کنشگری را یرای هر مجموعه ای از افراد در روابط بین الملل قائل بود. از نظر بول لازمه پذیرش این شأن این است که هنجارها و قواعد بین المللی برای افراد انسانی چنین شأنی قائلند. می توان گفت: مکتب انگلیسی به شکلی ضمنی با تأکیدی که بر قواعد، هنجارها، نهادها، گفتمان ها دارد، واجد نوعی هستی شناسی سازه انگارانه است و با وجود تأکید بر دولتها بعنوان کنشگران اصلی در سیاست بین الملل، از لحاظ نظری جایی برای طرح سایر کنشگران نیز دارد. مبانی معرفت شناختی: مهمترین بحث معرفت شناختی در مورد مکتب انگلیسی، موضوع میانه آن از نظر معرفت شناختی است. آنچه مشخص است، بدبینی کلی مکتب به مطالعه علمی کمی گرایانه یا روایت آمریکایی از علم گرایی در روابط بین الملل است . شاید بتوان گفت که نقطه عزیمت هستی شناختی پیروان مکتب انگلیسی به روابط بین الملل یعنی جامعه بین الملل همراه با تأکید بر قواعد، هنجارها، عناصر فرهنگی،و… اساساً مانع از پیگیری یک معرفت شناسی و روش شناسی علم گرایانه است. البته هدلی بول از اینکه چارچوبی که چشم انداز آمریکایی دیکته می کند بر مطالعات راهبردی سایه افکنده است و باعث محدودیت در دید آن شده است، انتقاد می کند. وی همچنین در سطحی دیگر به غربی بودن دانش روابط بین الملل و در نتیجه محدودیت آن توجه دارد و حتی بر آن است که این امکان وجود دارد که نگاه غربی مانع از توجه به وجود دیدگاههای غیرغربی(چه برسد به پذیرش آنها) شود و این پرسش را مطرح می سازد که آیا در یک نظام سیاسی جهانی که عمدتاً مرکب از ملل غیرغربی است، فهم غربی می تواند به فهمی رسا منتهی گردد یا خیر. مارتین وایت از مفسران مکتب با طرح سه سنت در در روابط بین الملل بر آن بود که واقعیت را می توان به مکالمه ای سه جانبه میان سه سنت واقع گرایی، خردگرایی و انقلابی گری پیدا کرد. او به طور موازی به تفسیر دیدگاه های اندیشمندان و نظریه پردازان از یک سو و سیاست مداران و دولت مردان از سوی دیگپر می پردازد و می کوشد فهم آنها را از روابط بین الملل در قالب سه سنت فکری بیان کند. اما باید توجه داشت از نظر وایت ، این سه سنت به معنای سه پارادایم غیر قابل جمع یا غیر قابل قیاس نیستند، بلکه جریاناتی اند که در بستر خود نمی مانند، در هم نمی آمیزنند، و درهم تنیده اند، بر هم اثر می گذارند، تغییر می کنند، اما هویت خود را از دست نمی دهند. از آنجا که به نظر مکتب انگلیسی، دولتها در جامعه بین الملل توسط افرادی نمایندگی می شوند که نقش کارگزاری دارند، پس باید بتوان اصول راهنمای رفتار آنها و معنایی را که برای کنشهای خود قائلاند، شناخت. اما این کنشگران در خلاء عمل نمی کنند، بلکه در ساختار جامعه بین الملل که شامل اصول و قواعد حقوقی است عمل می نمایند. از دید مکتب جداکردن مسائل اخلاقی-هنجاری( یعنی چیزی که علم گرایان به دنبال آنند) از روابط بین الملل امکان پذیر نیست، چون سرشت روابط بین الملل چنین اجازه ای را نمی دهد. سه سنت فکری مورد توجه وایت بیانگر سه موضع اخلاقی نیز هستند. واقع گرایی به دنبال اخلاقی غیر کمال گرایانه است، انقلابی گری به دنبال عدالتی جهان شمول، و خردگرایی در پی ترکیب ملاحظه کاری و تکلیف اخلاقی. به علاوه در نگاه خود مکتب به جامعه بین الملل، دولتها واحدهایی غیر اخلاقی نیستند و توسط انسانهایی نمایندگی می شوند که لاجرم موضعی اخلاقی نیز دارند. جامعه بین المللی نیز مبتنی بر اصول اخلاقی است. این اصول نزد شاخه کثرت گرایی مکتب شامل نوعی اخلاق کم مایه(در حد توافق میان دولتها بر سر اصولی که امکان همزیستی و همکاری در جهت منافع مشترک را به آنها بدهد). و نزد شاخه همبستگی گرای شامل اخلاقیاتی پرمایه(یعنی اصول اخلاقی جهان شمول مانند دفاع از حقوق بشر) است. این خصوصیات باعث شده که گفته شود، مکتب انگلیسی نمایانگر تلاشی برای نظریه پردازی عملی است که هم بر مسائل مرتبط با واقعیت تجربی سروکار دارد و هم به اندیشه در مورد خیر بشری می پردازد. اما در عین حال گفته می شود که این دیدگاه به روز شود. نگاه تاریخی به روابط بین الملل وجه دیگر مکتب انگلیسی است. برخی از برجسته ترین نویسندگان مکتب مانند هربرت باترفیلد و مارش وایت، اساتید تاریخ بودند و اساساً مطالعات تاریخی را به مهمترین وجه کار علمی خود بدل کرده بودند. خود مارتین وایت به مطالعه و مقایسه نظام های تاریخی روابط بین الملل از جمله نظام ایران باستان و یونان باستان توجه داشت و بر خاص بودن شواهد تاریخی تأکید می کرد. او در عین توجه به خاص بودن امر تاریخی، از یک سو به تداوم ها و از سوی دیگر به امکانات تغییر در روابط بین الملل با گرفتن درس هایی از تاریخ توجه داشت. هدلی بول صراحتاً بر آن است که نگاه تاریخی است که می تواند اندیشه هایی بر ساخته شدن وضعیت موجود روابط بین الملل را به ما نشان دهد، عناصر تداوم را به ما بشناساند و گسستها و عناصر تغییر و تفاوت را آشکار سازد. صریح ترین بحث های معرفت شناختی مکتب انگلیسی را می توان در موضع گیری رسمی و علنی هدلی بول در دفاع از کلاسیسم و نقد رهیافت های علم گرایی مشاهده کرد. او برای نقد کردن علم گرایی از هفت استدلال استفاده کرد. 1- بسیاری از مسائل بین الملل جنبه اخلاقی و فلسفی دارند و با ابزار علمی نمی توان به پرسشهای اساسی در روابط بین الملل پاسخ داد. 2- در مواردی که طرفداران رهیافت علمی به موضوعات اساسی روابط بین الملل مانند جامعه بین الملل، جنگ، تعارض می پردازند، از ارزش علمی دور و به روش کلاسیک نزدیک می شوند. 3- طرفداران علم در حوزه روابط بین الملل به یک زبان مشترک نرسیده اند، زیرا تغییرات سریع متغیرها در روابط بین الملل امکان طبقه بندی آن را نمی دهد. 4- مدلهای ارائه شده فاقد انسجام و قوت درونی اند. 5- آمار و ارقام علمی وقتی واقعاً اهمیت می یابند که مؤید قضاوتهای مبتنی بر تأثیرات درونگرانه ما هستند. تأکید بر کمی کردن باعث ندیدن تفاوت میان پدیده ها می گردد. 6- نظریه رهیافت علمی واجد انسجام، قدرت درونی که لازمه نظریهپردازی اجتماعی است، میباشد 7- رهیافت علمی با بریدن از تاریخ و فلسفه از ابزار انتقاد خود محروم ماند. به این ترتیب بول از یک برداشت ایدئوگرافیک( با تأکید بر منحصر به فرد بودن رویدادهای بین المللی ) و تفسیری دفاع می کند و واقعیت مستقل از نظریه و شناخت مستقل از نظریه را نفی می کند. همچنین او و سایر پیروان مکتب بر آن اند که همه نظریه ها جنبه هنجاری دارند. بول به ترکیب علوم اجتماعی و علوم انسانی باور داشت . یعنی دانشمند باید از یک سو به دنبال کشف و تبیین مسائل بین المللی باشد و از سوی دیگر، باید به به وجود بعد اخلاقی در همه قلمروهای کنش سیاسی توجه داشته باشد. بول تأکید می کند که قلمرو سیاست بین الملل، قلمرو اراده است و نه تعیین بر اساس قواعد مشخص رفتاری. از دید او، وضعیتهای سیاسی تاریخیاند و از نظر زمانی و مکانی منحصر به فردند و هرگز نمیتوان آنها را بعنوان موارد یا نمونه هایی از یک گزاره عام دید. از سوی دیگر او فرض جدایی میان قلمرو نظریه و عمل را نفی می کند و تأکید دارد که نظریه و عمل تداخل دارند و به شکل پویایی یکدیگر را تحت تأثیر قرار می دهند. بول می گوید: نباید معرفت شناسی و روش شناسی محدود کننده هستی شناسی ما باشد. واقعیت روابط بین الملل بعد غیر مادی قویای دارد که با اتخاذ روشهای علمی، مغفول می ماند. علم گرایان بر خلاف دعاوی خود به مفروضات قوی پیشینی دچارند. و سرانجام به دلیل مفروضه هایی که در آنها تردید نمی کنند، فاقد عنصر انتقاد به خودند. در کل در بعد معرفت شناختی، نگاه مکتب انگلیسی بیشتر نگاهی تاریخی و تفسیری است که همراه با تأکیدی که بر ابعاد فرهنگی و گفتمانی واقعیت بین الملل دارند و نقش قواعد را در تکوین آن بسیار مهم تلقی می کنند، هستی شناسی آنها سازگاری دارد. مکتب انگلیسی و جامعه بین الملل آنارشی و نظم: پیروان مکتب انگلیسی دو فرض واقع گرایی و نوواقع گرایی را که نظام بین الملل آنارشیک است و دولتها کنش گران مسلط(اما لزوماً نه تنها کنشگران) در روابط بین المللاند و هدفشان نیز بقاست، را می پذیرند. اما معنای آنارشی برای همگان یکسان نیست . هدلی بول بر آن است که برای سنت هابزی یا واقع گرایان، آنارشی به معنای وضعیت جنگ همه علیه همه است، یعنی نوع فقدان نظم. اما به نظرمارتین وایت آنارشی به معنی فقدان حکومت است و نه فقدان نظم. واقع گرایان آنارشی را ویژیگی همیشیگی و تغییر ناپذیر نظام بین الملل می دانند و بر همین اساس میان جامعه داخلی و نظام بین الملل قائل به تمایز و تفاوتی غیر قابل چشم پوشی اند. این تمایز ناشی از وجود دولت در داخل به عنوان مرجع غایی اقتدار و دارنده ابزار اجبار و فقدان آن در سطح جهانی است. در مقابل، لیبرال ها از یک سو مانند واقع گرایان بر آن اند که میان نظم داخلی و وضعیت بین المللی تفاوتی جدی وجود دارد. اما از سوی دیگر با برداشت مثبت از سرنوشت بشر و باور به عقلانیت او و تأکید بر نقش کارگزاری انسانی، بر آن اندکه می توان به تغییری مثبت در روابط بین الملل دست یافت. نظریه جامعه بین الملل به تعبیری میان این دو دیدگاه قرار می گیرد. مکتب انگلیسی در مورد آنارشی معتقد است که در قلمرو بین الملل، ما با یک دولت روبه رو نیستیم، بلکه با دهها واحد سرزمینی سروکار داریم که هر یک مدعی حاکمیت و استقلال است و مرجع اقتدار مافوق خود را نمی پذیرند. این فقدان حکومت و دولت در سطح بین المللی ریشه بی اعتمادی نسبت به نظام بین الملل و نهادهای آن و حتی برای برخی به معنای نفی امکان وجود جامعهای از دولتها در سطح بین المللی است که این ناشی از قیاس وضعیت بین المللی با وضعیت داخلی است. مکتب انگلیسی به نظم در شرایط آنارشیک توجه دارد. برداشتهای مکتب انگلیسی از آنارشی در سه محور قرار می گیرد. 1- رفتار کنش گران در آنارشی 2- عامل تعدیل رفتار کنش گران 3- منطق آنارشی. این سه محور در میانه برداشت واقع گرایی، نوواقع گرایی از یک سو و انقلابی گری، آرمان گرا و نولیبرال از سوی دیگر قرار می گیرد. 1- از نظر واقع گرایان رفتار کنشگران افزایش قدرت برای تضمین بقاست و از دید آرمان گرایانه(لیبرل و نولیبرال) پیشبرد یادگیری اجتماعی از طریق نهادها است. 2- عامل تعدیل رفتار از دید واقع گرایان خودیاری بدلیل فقدان حکومت جهانی است و از دید آرمان گرایان وجود اجتماع جهانی 3- منطق آنارشی برای واقع گرایان تعارض آمیز و برای آرمان گرایان توأم با همکاری است. به بیان دیگر از نظر واقع گرایان به نسبت لیبرال ها یا آرمان گرایان، آنارشی محدودیت های شدیدتری را بر کنشگران تحمیل می کند و در نتیجه همکاری مشکل تر می شود. از دید مکتب انگلیسی نظام بین الملل نیز مانند جامعه داخلی، خود یک جامعه مرکب از دولتهاست و اهداف اولیه خاص خود را که عبارت است از حفظ خود جامعه مرکب از دولت ها، حفظ حاکمیت اعضا و حفظ صلح، دنبال می کند. به بیان رابرت جکسون، جامعه بین الملل ساختار غیرارادی یا یک نظام کارکردی مستقل از کنشگران نیست. آنچه ما در این جامعه می بینیم، اعم از هنجارها، نهادها، عرفها، قواعد هیچ یک ثابت و ایستا نیستند، بلکه سازه هایی هستند که در زمان قرار می گیرند و در طول زمان تغییر می کنند، به وجود آمده، متحول شده اند و باز هم متحول می شوند. به این ترتیب مکتب انگلیسی با تأکید بر وجود آنارشی(همانند واقع گرایی) با جذب یک عنصر دیگر یعنی جامعه بین الملل می کوشد همکاری مورد توجه آرمان گرایان و لیبرال ها را نیز توضیح دهد. وجود جامعه منوط به وجود دولت در رأس آن نیست، بنابراین نمی توان از فقدان دولت در سطح بین المللی به این نتیجه رسید که در اینجا نیز جامعه وجود ندارد. یعنی جامعه بین الملل وجود دارد، اما از نوع خاصی است که در آن آنارشی غیرقابل تحمل نیست، دولت ها در آسیب پذیری مطلق قرار ندارند و نتایج جنگ نیز مطلق نیست. به این ترتیب منظور از جامعه بین الملل یا جامع دولت ها «وجود گروهی از دولت ها با آگاهی از منافع مشترک و ارزشهای مشترک است که یک جامعه را تشکیل می دهند. به این معنا که تصور میکنند مجموعه ای مشترک از قواعد، آنها را در روابطشان با یکدیگر مقید می کند و در کارکرد نهادهای مشترک سهیم اند». استفاده از واژه تصور نشان می دهد که بنیان جامعه بین الملل یک بنیان ادراکی و بینا ذهنی است. توجه مکتب انگلیسی به بنیانهای هنجاری جامعه بین الملل است . دولت ها به رغم انگیزه و توانایی شکستن قواعد و هنجارها در اغلب موارد، آنها را نمی شکنند و خود را مکلف به احترام و توافقات بین المللی مستقل از ضمانتهای اجرایی و امکان مجازات می دانند. علت این حس تکلیف منافع دولت هاست اما در معنایی وسیع و به یک اعتبار متعالی. یعنی منافعی که امکان انتخاب برای کنش گران در مورد آنها وجود ندارد. زیرا پیگیری هر گونه منافعی به دنبال کردن این منافع اولیه است. یعنی منافعی که صرف عضویت در جامعه جهانی باید به دنبال داشته باشند. مکتب انگلیسی دو موضع را در مورد درجه انسجام درون و جامعه بین الملل را در برنامه کار خود دارد که با عنوان برداشت های کثرت گرا که ریشه در افکار اوپنهایم دارد و برداشت دوم همبستگی گرا که ریشه در افکار هوگوگروسیوس دارد. هر دو برداشت به یک اعتبار راه میانه اند، در هر دو برداشت بر وجود جامعه بین الملل و وجود قوانین در آن تأکید می شود و از این نظر هر دو برداشت در برابر نسبت سیاست واقع گرایی بین الملل قرار دارند و هر دو با این آموزه که در سیاست به معیارهایی توسل جسته شود که هدف از آنها برانداختن جامعه دولت ها باشد و نه حفظ آن مخالفاند. در برداشت گروسیوس این قانون است که باید جنگ ناعادلانه را از جنگ عادلانه بر اساس آرمانهای جنگ متمایز سازد. از این منظر جنگ عادلانه می تواند به شکل مداخله در جنگ های داخلی یا به منظور تأمین اهداف بشردوستانه باشد. پس از نگاه، افراد انسانیاند که موضوع اصلی حقوق بین الملل را تشکیل می دهند و نه فقط دولتها. در نتیجه جامعه بین الملل می تواند برای نجات افراد علیه دولتهای خاطی عمل کند. پیروان مکتب انگلیسی با طرح مفهوم جامعه بین الملل بسیاری از خصوصیاتی را که به اجتماع جهانی نسبت داده می شود در پیوند با اجتماعات بر اساس حاکمیت قانون در قالب جامعه بین الملل ارائه می دهند. چنین جامعه ای مبتنی است بر شناسایی وظیفه وضع آلام بشری با کمک متقابل و در نتیجه باز توزیع ثروت و درآمد. نظم در جامعه بین الملل بر اساس منافع مشترک اعضا در اهداف اولیه، قواعدی که الگوی رفتار لازم برای تداوم آنها را تجویز می کنند، و نهادهایی که موجب کارآیی این قواعد می شوند، حفظ می گردد. قواعد عبارت است از اصول عام دستوری ای که امکان یا اجازه آن را می دهند که طبقات تعیین شده ای از اشخاص یا گروه ها به اشکال تعیین شده یا توصیه شده ای رفتار کنند). ممکن است از قواعد تخطی صورت گیرد اما کارایی آنها منوط به درجه ای از اطاعت از آنهاست. این نهادها هستند که با کارکردهای خود( وضع قواعد، اعلام، اداره، تفسیر، اجرا، تعدیل، تشریع، و حمایت از قواعد) قواعد را کارامد می سازند. جامعه بین المللی هم مبتنی بر نهادهای مشترکی است که اعضا برای رسیدن به اهداف این جامعه به آنها شکل داده اند. نهادها لزوماً به شکل یک سازمان یا سازو کار اداری ( مانند سازمان ملل) نیستند، بلکه مجموعه ای اند از عادات و رویه هایی که معطوف به تحقق اهداف مشترک است . اما مکتب انگلیسی از این نیز فراتر می رود. جامعه بین الملل یک بدیل نیز دارد که جامعه جهانی است که اعضای آن را افراد انسانی برابر تشکیل می دهند. با وجود اینکه در حال حاضر جامعه بین الملل تنها شکل موجود است، اما نظام فعلی می تواند تغییرکند و چیز دیگری جایگزین آن شود. نهادهای بین المللی و همکاری: پیروان مکتب انگلیسی بر نقش، نهادها، هنجارها و قواعد و در کل نهادها در نظام بین الملل تأکید دارند. یعنی نهادهای بین المللی از اهمیت زیادی در کاهش تعارضات و افزایش همکاری ها برخوردارند. از نظر مکتب انگلیسی، همکاری در شرایط آنارشی نه تنها امکان پذیر است، بلکه عملاً نیز وجود دارد. در واقع هنگامی که از وجود قواعد، رژیم ها، نهادها صحبت می کنیم، به نوعی همکاری میان دولت ها توجه داریم. زیرا در این چارچوب هاست که همکاری صورت می گیرد. نهادهای بین المللی، دولت ها را از نقش اصلی شان در اجرای کارکردهای سیاسی جامعه بین الملل محروم نمی کنند و به عنوان مرجع اقتدار مرکزی در نظام نیز عمل نمی نمایند. آنها تجلی عنصر همکاری میان دولت ها، کارکردهای سیاسی و در عین حال ابزاری برای تداوم بخشیدن به همکاری هستند. نهادها، دولت ها را متوجه آن می کنند که از اهداف مشترک خود غافل نمانند دولت ها از طریق نهادهای بین المللی در جهت ایجاد، اجزاء و حمایت از قواعد عمل می نمایند. این نهادها لزوماً به شکل یک سازمان یا سازوکار اداری نیستند، بلکه مجموعه ای از عادات و رویه ها هستند که در جهت تحقق اهداف مشترک شکل می گیرند. تأکید بول بر پنج نوع از این نهادهاست که جملگی در وهله نخست در جامعه اروپایی دولت ها شکل گرفتند و با عالم گیر شدن این جامعه است که جنبه جهانی یافته اند. این پنج نهاد عبارتند از: موازنه قدرت، حقوق بین الملل، دیپلماسی، جنگ، و نظام مدیریتی قدرت های بزرگ. موازنه قدرت(وضعیتی است که در آن هیچ قدرتی در موضعی نیست که تفوق یابد و قانون را برای دیگران تعیین کند). این نهاد که به شکل همکاری دولت ها در جهت مانع جلوگیری از تفوق یک دولت مانع از آن می شود که یک امپراطوری با فتح جهان جامعه بین الملل را از میان ببرد، استقلال دولت ها را در مناطق خاص حفظ می کند، و شرایظ را برای کارکرد سایر نهادها فراهم می سازد. حقوق بین الملل عبارت است از (مجموعه ای از قواعد که دولت ها و سایر کارگزاران را در سیاست جهانی و در روابطشان با یکدیگر، به هم پیوند می دهد و این تلقی وجود دارد که از منزلت قانون برخوردار است). حقوق بین الملل به تعیین اصول سازمان دهنده سیاست جهانی کمک می کند، قواعد پایه همزیستی میان دولت ها را مشخص می سازد و به ایجاد سازواری با قواعد جامعه بین الملل کمک می کند. در هر موضوعی در روابط بین الملل میان دولت ها حقوق بین الملل ابزاری را فراهم می سازد تا دولت ها بتوانند نیات خود را بیان کنند، به یکدیگر اطمینان کنند، و به این توافقات جنبه تداوم بخشند. دیپلماسی به طور خاص به هدایت روابط در سیاست جهانی اشاره دارد که توسط اشخاص مجاز به عمل به نام دولت ها یا واحدهای سیاسی خاص( مانند سازمان های بین المللی) صورت می گیرد. دیپلماسی موجب تسهیل ارتباط میان واحدهای سیاسی می شود، به مذاکرات منجر به توافق شکل می دهد، به گردآوری اطلاعات در مورد سایر کشورها کمک می کند و سرانجام اینکه نماد وجود دولت هاست. سه نهاد اولیه را می توان به سهولت بعنوان زمینه های همکاری در سطح بین الملل تلقی کرد. ولی در دو مورد دیگر جنگ و قدرت های بزرگ تا چه حد می توان از تأثیر بر همکاری سخن گفت؟ برای بول جنگ به عنوان خشونت سازمان یافته واحدهای سیاسی علیه یکدیگر را تعریف می شود و گاه به شکل همکاری در جهت حفظ موجودیت جامعه بین الملل و حفظ واحدهای تشکیل دهنده آن می تواند باشد و بنابر این می توان در آن نیز نوعی همکاری در جهت اهداف جامعه دولت ها دید. قدرت های بزرگ(یعنی دولت هایی که دارای منزلتی کم و بیش برابرند، از چنان قدرت نظامی برخوردارند که می توانند مستقل از از متحدان خود باشند، و از نظر دیگران حقوق و تکالیف خاصی دارند. این ها با اتکا به قدرت بیشتر خود می توانند با تعقیب سیاست هایی که به نفع نظم بین المللی است، به پیشبرد این نظم کمک کنند و نیز به نوعی از طریق ایجاد ثبات و نظم به شکل گیری همکاری میان سایر واحدها کمک می کنند.[2] به این ترتیب از دید مکتب انگلیسی، نهادهای بین المللیاند که به همکاری های بین المللی در جهت تأمین اهداف و منافع مشترک در جامعه شکل می دهند و باعث همکاری میان دولت ها می شوند. در صورت وجود اجماع ارزشی امکان همکاری میان دولت ها افزایش می یابد و گستره همکاری نیز توسعه پیدا می کند. تحول در نظام بین الملل: با توجه به تأکید مکتب انگلیسی بر جامعه بین الملل و نقش قواعد در آن نگاه آن به تحول در جامعه بین الملل از این منظر است. نگاه مکتب انگلیسی به تحول در جامعه بین الملل در میان بدبینی و خوش بینی بین واقع گرایان و آرمان گرایان قرار می گیرد. مکتب در عین توجه به جریان جاری امور در روابط بین الملل، نگاه انتقادی خود را نسبت به آن حفظ می کند و نگاه مکتب به تغییر تا حد زیادی تحت تأثیر این نگاه انتقادی قرار می گیرد. بر این اساس می توان گفت: نگاه مکتب به تغییر در بسیاری از بحث ها جنبه هنجاری می یابد. یعنی دغدغه تغییر وجود دارد و نه صرفاً تلاش برای تبیین و توضیح تغییر و یا امکانات آن. همچنین آنچه بول در مورد طغیان های جهان سوم علیه غرب بیان می کند می تواند به نوعی تلاش برای تغییر در قواعد بین المللی تلقی شود. تلاش کشورهای غیر غربی برای ورود به جامعه دولت ها، استعمار زذایی، مبارزه با نژادپرستی، تلاش برای ایجاد نظم نوین اقتصادی و کاهش نابرابر یهای اقتصادی بین المللی و سرانجام مبارزه با امپریالیسم فرهنگی غرب، تلاش های گاه موفق و گاه ناموفق برای ایجاد تغییر در برخی از قواعد جامعه بین الملل محسوب می شوند. مکتب به بررسی امکانات بدیل برای جایگزینی نظام موجود دولتی می پردازد. راههایی ارائه می دهد که عبارتند از: 1- بقای نظام دولت ها بدون وجود عنصر جامعه در سطح جهانی( یعنی بدون قواعد و نهادهای مشترک جهانی). 2- بقای دولت ها بدون وجود نظام(یعنی کاهش تعاملات به حدی که دولت ها بر هم تأثیرگذاری عمده ای نداشته باشند) 3- شکل گیری یک حکومت جهانی و از میان رفتن واحدهای حاکمه( که می تواند از راه فتح جهان توسط یک دولت یا توافقی میان دولت ها باشد) 4- ظهور قرون وسطاگرایی جدید به شکل واحدهای کوچک تر با وفاداری های متقاطع 5- و سرانجام با شکل گیری بدیل هایی که سابقه تاریخی ندارند. ولی به این نتیجه می رسد که امکان تحقق اشکال بدیل جامعه بین المللی موجود اندک است. آنچه می تواند نظام موجود را اصلاح کند، توجه به تقاضای کشورهای جهان سوم، جهانی کردن فرهنگ بین المللی از طریق گنجاندن عناصر فرهنگی غیرغربی در این فرهنگ و اجماع گسترده بین واحدهای تشکیل دهنده جامعه بین الملل است. از نظر مکتب نظم ناعادلانه پایدار نیست و بنابراین لازمه حفظ نظم موجود درجهای از عدالت است. بدین ترتیب از یک سو به امر مطلوب توجه دارد.(عدالت، که امری انتزاعی است) و از سوی دیگر به امکانات که ناشی از تعارضاتی است که میان نظم و عدالت پیش می آید. نتیجه گیری: راه میانه: بین واقع گرایی و آرمان گرایی قرائت مجدد مکتب انگلیسی در سایه تحولات و مباحثات جدی دو دهه اخیردر روابط بین الملل نشان می دهد که مکتب نه تنها جایگاهی میانه از دید برداشت محتوایی در میان واقع گرایی و انقلابی گری برای خود قائل است، بلکه از نظر هستی شناسی و معرفت شناختی نیز در جایگاهی میانه قرار می گیرد و همین اهمیت آن را بیش از پیش نشان می دهد. اگر به مکتب انگلیسی بعنوان یک راه میانه بنگریم می توانیم امتیازات آن را نسبت به راههای موجود در دو سوی آن یعنی واقع گرایی و آرمان گرایی دریابیم. تأکید مکتب بر وجود آنارشی تأکید بر واقع گرایی توضیح و فهم روابط دولتها است و باز تأکید بر وضعیت خاص آنارشی به این معناست که مکتب حوزه های مورد تأکید آرمان گرایان در زمینه نظم و امکانات همیاری را مورد تأیید قرار می دهد. در زمینه سیاست خارجی نیز مکتب می تواند راه گشاتر از دو دیدگاه دیگر باشد. زیرا با تکیه بر مفاهیم و مفروضه های مکتب، تصویری کم و بیش منسجم تر و جامع تر از سیاست خارجی دولت ها داشت.
محدودیت ها و انتقادات: 1- توجه مکتب صرفاً به بازیگران دولتی است در صورتی که با توجه به تحولات اخیر در نظام بین الملل پس از 11سپتامبر 2001 و اهمیت بازیگران غیردولتی حتی از لحاظ امنیتی و نظام بر لزوم جذب آنها در نظریه پردازی در روابط بین الملل تأکید دارند. استدلال مکتب: بیتوجهی به این علت است که به نظر نظریه پردازان این مکتب هنوز کنشگران دولتی اهمیت بیشتری دارند. اما این نظریه قابلیت جذب نظری کنشگران غیر دولتی را دارد. اما باید توجه به این بعد درهر دو تقویت شود تا از این نظر نیز در راه میانه قرار گیرد. 2- تأکید بر قدرت های بزرگ است. استدلال مکتب : آرائ کسانی چون هدلی بول در خدمت وضع موجود و توجیه گر سیاست های قدرت های بزرگ نیست، بلکه نگاه مکتب به دوره های تاریخی چون کنسرت اروپا و عصر به اصطلاح زرین دیپلماسی است که قدرت های بزرگ با تأکید بر موازنه قدرت و دیپلماسی موفق به رسیدن به نقطه اوج شکوفایی نظم بین المللی شدند ولو آنکه در این دوران طلایی کشورهای کوچک قربانی منافع فدرت های بزرگ گردیدند. به نظر می رسد با توجه به خصوصیات مکتب انگلیسی که آن را به راه میانه بدل می سازد، این مکتب می تواند به شکلی پویا و با جذب عناصری از سایر نظریه ها و رهیافت های روابط بین الملل چارچوب تحلیلی مناسب در اختیار دانش پژوهان این حوزه قرار دهد.
* حسین روزبه دانشجو کارشناسی ارشد روابط بین الملل
[1]. برخی بر آن اند که این عنوان با توجه به تنوع در ملیت موسسان و پیروان آن نادرست است. به همین دلیل آن را تحت عناوینی چون نظریه جامعه بین الملل، مکتب مدرسه اقتصاد لندن، و گاه واقع گرایی انگلیسی نیز می خوانند. مهمترین نظریه پردازان این مکتب را می توان مارتین وایت، هربرت باتر فیلد، هدلی بول،آدام واتسون در میان متقدمین و شاگردان و پیروان آن ها چون جان وینسنت، و از میان متاخران، رابرت جکسون، دیوید آرمسترانگ، باری بوزان، جیمز میال، و... دانست.
کلمات کلیدی:
|
|
| تحول مفهوم امنیت بینالملل |
| ساعت ۱٢:۱۳ ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۸/٢٥ |
|
مقدمه:
حسین روزبه دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل
کلمات کلیدی:
|
|
| اصول گرایی گذار و دولت کار آمد |
| ساعت ۱۱:۱٩ ق.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٧/۸/٢۱ |
|
(مقاله زیر نوشتاری است که نویسنده ان رادر شهریور ١٣٨۴ به تحریر دراورده است تحلیل اقای محمد صادق رشیدی فرد در ان روزها و پیشبین هایی که اکنون به واقعیت پیوسته گویا درک صحیح وتحلیل مناسب وغنای بینش ودانشی است که وی از ان برخوردار است .اقای رشیدی فردعلاوه بر تدریس در دانشگاه های عضو هیت مدیره کار گزاری بانک سپه و مدیر بورس کالا را برعهده داشته است)
به نام خدا اصول گرایی ، گذار و دولت کارآمد آنچه در پی می آید حاصل دغدغه ای است که پس از پیروزی اصول گرایی در کسب مهم ترین پست اجرایی کشور برای نگارندگان این نوشته پدید آمد : آیا اصول گرایان در اداره کشور به توفیق دست خواهند یافت یا آنکه حدیث مفصل و تکراری سالیان پس ازپیروزی انقلاب اسلامی باز هم تکرار خواهد شد؟ تغییر روشها بر اساس شناخت صحیح راهها و موانع می تواند پاسخ مناسبی جهت گریز از تکرار واقعه باشد . اگر مقصد ما رسیدن به حرم امام (ره ) باشد و با چند سال طی کردن خیابان سعد آباد مطمئن شده ایم که راه را اشتباه آمده ایم ، بهتر است مسیر دیگری را انتخاب کنیم ، اما در عین حال باید مواظب باشیم که این بار مثلا از شوش سر درنیاوریم. شعارهای تبلیغاتی رئیس جمهور منتخب در مورد ، توجه به اصول انقلاب اسلامی و ضرورت رویکرد به حکومت اسلامی گویای تغییر مسیر جدی در یافتن هدف اصلی انقلاب است . گذشت نزدیک به سه دهه از مطروح شدن ایده جمهوری اسلامی و اجرای طرح های توسعه بانک جهانی دراین فاصله ، نه تنها موجب کاهش مقبولیت جمهوری اسلامی نشد ، بلکه باعث تنها نامزدی که بازگشت به اسلام را شعار انتخاباتی خود ساخته بود، از انتخابات سر بلند بیرون آید. اما چرا جسارت پیدا کرده ایم که باز قلم به دست بگیریم و بر بزرگانی که مملکت داری می کنند خرده بگیریم و به آنها هشدار دهیم ؟ از سویی سابقه مطالعات دانشگاهی و کسب برخی مدارج آکادمیک از جمله قوق لیسانس اقتصاد (توسع اقتصادی و برنامه ریزی ) و تدریس و طی نمودن دوره های تخصصی اقتصادی روز است که ما را به آگاهی از زبان روز مباحثات اقتصادی اطمینان داده و ازسوی دیگر مجموعه تحقیقات و تجربیات علمی و عملی است که طی سالیان متمادی در عرصه اقتصاد و برنامه ریزی در بخشهای گوناگون بدست آمده است . نمونه گزارش یکی از این تحقیقات در خصوص شاید مهم ترین مساله اقتصادی کشور یعنی بیکاری (توجه داشته باشیم بیکاری معلول است نه علت) نیز ضمیمه نوشته کنونی می شود که از سویی بیانگر دیدگاه های اسلامی و مبتنی بر تجربه مطالعاتی و عملی ماست – که در این سالها با انگ غیر عملی بودن تنها مورد سو استفاده تبلیغاتی قرار گرفت – و از سوی دیگر نشاندهنده حل نشده باقی ماندن بسیاری از مسایل علی رغم شناخت نسبی مسئولان از آنهاست که تداوم این روند می تواند اصل و کلیت نظام را مورد تهدید جدی قرار دهد . و ازهمه مهمتر احساس تکلیفی است در برابر شعار و هدف اساسی رئیس جمهور جدید مبنی بر تلاش در جهت حاکمیت فرهنگ و تفکر اسلام بر تمامی ابعاد و بنیانهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه، در این شرایط سکوت ممکن است جبرانناپذیر باشد. در شرایط کنونی و پس از نابودی رژیم شوروی سابق تنها رقیب نظام سلطه همین تفکر اسلامگرایی است که به شدت مورد حمله قرار گرفته است و از طرق مختلف حتی بیرحمانهترین شیوههای نظامی سعی در استحاله و نهایتاً نابودی آن خواهند داشت. براساس مطالعات انجام شده پایه و اساس روش برخورد سردمداران نظام نوین جهانی در مقابل نظام جمهوری اسلامی ایران مشابه عملکرد آنان در حذف شوروی سابق با اندک تفاوتهایی با توجه به خصوصیت مذهبی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مردم ایران میباشد. همانطور که حضرت امام (ره) خطاب به سردمداران شوروی سابق اسلام را تنها عامل سعادت آنها معرفی نمودند در این زمان نیز تنها راه بقاء و استمرار جمهوری اسلامی عمل و اجرایی نمودن این شعار اساسی رئیس جمهور محترم میباشد. حال که به خواست الهی دولتی برسرکار آمده که نگارنده خود را از نظر فکری به آن نزدیک میبینند (و جعلنا امه وسطا) به دور از دغدغه ننگ و نام، امیدواریم به این ترتیب گامی کوچک در انجام تکلیف خود جهت به ثمر رساندن اسلامی برداشته باشیم. نوشته حاضر که تلاشی است جهت روشن کردن برخی از آسیبپذیرهای اقتصادی دولت جدید، در سه بخش تنظیم شده است: چالشهای بنیادی، آسیبهای داخلی و آیندهنگری.
چالش های بنیادین: هر چند انقلاب اسلامی در فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی پس از پیروزی، نظام سیاسی خویش را تعریف کرد و استقرار داد. اما به علت ماهیت خاص و منحصر به فرد خود تا حدود زیادی ناشناخته باقی ماند. نتیجه این عدم شناخت را میتوان در جهتگیریهای برنامهریزان و فعالان اجرایی مشاهده نمود. نظام جمهوری اسلامی در واقع حاصل دیدگاه حاکیمانه ومنحصر به فرد حضرت امام (ره) با دیدی فراتر از فلسفه، فقه، عرفان و ... احاطهای که شاید بتوان آن را پیامبر گونه نامید، در برابر نظامهای برگرفته از فلسفه و مبتنی بر اومانیسم (در دو شکل سوسیالیسم و اندویدآلیسم) نظامی مردمی و اسلامی را معرفی کردند. جمهوری اسلامی حکومتی است که در تمامی سطوح با رأی مستقیم یا غیرمستقیم مرم شکل میگیرد. اما در عین حال دموکراسی نیست؛ بدین مفهوم که اولاً هر چند در عصر غیبت بسر میبریم و مقام ولایت نامه الهی را درک نکردهایم، از اصلیترین شاخصه حکومت اسلامی یعنی ولایت بیبهره نیستیم. در ثانی بسیاری از آنچه ابزار تحقق یک دموکراسی است در جمهوری اسلامی وجود ندارد. قطعاً از همین روی بوده که حضرت امام (ره ) برای جلوگیری از آفت انحرافات بعدی از ابتدا فرمودند که تنها گزینه جمهوری اسلامی در مقابل سلطنت ، و به شکل آری یا نه مورد همه پرسی قرار گیرد و نه حتی جمهوری دموکریت اسلامی . برای کسانی که در عالم فلسفه زندگی می کنند تنها دو شکل حکومتی دموکراسی و دیکتاتوری متصور است . ازاین رو با برداشت از مفهوم ولایت مطلقه فیقه به عنوان دیکتاتوری سعی می کنند جمهوری اسلامی راتبدیل به دموکراسی مسلمانان بکنند . حال آنکه جمهوری اسلامی در ساحت حکمت شکل گرفته و مفهوم پارادوکسیال آن دقیقا مناسب شرایط کنونی ماست . در عصری که مفاهیم فلسفی به تمامی ، عالم را به اشغال خود در آورده اند و حتی بروز ظاهری آنها در زندگی روزمره تقریبا تمامی اهل زمین (بجز برخی قبایل جدا اقتاده ) به چشم می خورد ، شیعه داعیه آینده ای را دارد که با ظهور مقام ولایت تامه الهی شکل خواهد گرفت .فراهم کردن زمینه ظهور در این عالم ، با روشهای دموکراتیک غیر ممکن است ، چرا که دموکراسی مفهومی فلسفی است و به غایاتی فلسفی منتهی خواهد شد. در عین حال حکومت اسلامی نیز بدون یک دوره گذار به عصر ظهور،امکان تحقق نخواهد یافت . جمهوری اسلامی حکومتی است که برای سامان دادن به این گذار طراحی و اجرا شده است . از این روی طرح مفاهیم دنیای امروز (که باز هم تاکید می شود دنیایی فلسفی است ) از قبیل گذار از سنت به مدرنیته ، کثرت گرایی ، تحزب و ... در فضای جمهوری اسلامی نوعی ارتجاع و بازگشت به عقب محسوب می شود . از سوی دیگر تلاش پیروان مکتب فلسفه – فارغ از آنکه به ظاهر خود را پیروادیان الهی بدانند – نیز معطوف به آن است که حکومت های خارج از این فضا را به سیطره خود درآورند . چنین رویکردی در مورد حکومتهایی از قبیل سلطنت قبیله ای اعراب در شبه جزیره عربستان بسیار راحت تر صورت می گیرد تا جمهوری اسلامی . چرا که جمهوری اسلامی بر خلاف حکومت های سلطنتی ریشه در جهالیت ندارد ، بلکه حکومتی پیشروست که خطوط قرمز شناخته شده دموکراسی را نقض کرده و آینده ای را نوید می دهد که در آن لیبرال دموکراسی پایان تاریخ نیست . از دیدگاه نگارنده ، چالش اصلی پیش روی جمهوری اسلامی همین عبور از خط قرمز ترسیم شده بوسیله داعیه داران جدید حکومت هلنی و حامیان داخلی آنهاست . آسیب های داخلی : هر چند نظام جمهوری اسلامی در بعد سیاسی خود از همان آغازین سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی استقرار نسبی یافت و تلاش شد نهاد های مذکور در قانون اساسی شکل اجرایی به خود بگیرند ، اما در زمینه برنامه ریزی ها و اجرای سیاستها حتی تا اکنون ، ساختار مناسبی که مرتبط با اهداف نظام باشد شکل نگرفته است ساختار فعلی دستگاه های اداره کشور در تمامی بخش ها منبعث از نظام دیوانسالاری رایج در دنیاست و برای برآوردن نیازهای خاص اداره جمهوری اسلامی طراحی نشده است . در بسیاری از موارد متاسفانه فقط نامی از اسلام بر دستگاه ها گذاشته شده ولی عملکرد دستگاهها حتی شبه حرام بودن را با خود دارد (مانند شیوه اجرای قانون بانکداری بدون ربا ). علت اصلی اوضاع کنونی حاکمیت تفکری است که به عنوان روشنفکری اسلامی خوانده می شود . بحث در روشنفکری اسلامی و ابعاد آن کلا خارج از حیطه این مقاله است و فقط به برخی از آثار عملی این تفکردر میان گردانندگان اصلی چرخهای نظام پس از پیروزی انقلاب اشاره خواهد شد. صفت بارز این تفکر التقاط میان اندیشه های فیلسوفانه و پوسته هایی از تفکر اسلامی است (این بالکل با برخورد مجتهدانه امام (ره ) ، شهید مطهری ، شهید بهشتی و ... متفاوت است . هرچند که شهدا به دست می آیند و از دست نمی روند اما فقدان این بزرگواران باعث شد ایجاد ساختارهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی متناسب با نظام اسلامی کمرنگ شود.) علت پدید آمدن این التقاط نیز وجود نظام آموزشی منبعث از آموزشهای سکولار رایج در دنیاست که با ساده انگاری گمان شده با چند ساعت تدریس معارف اسلامی در هفته می توان آن را اسلامی کرد. ساختار فعلی دستگاه های دولتی آن چنان در اختیار کامل این تفکر است که هرگونه سوال در ارتباط با مفاهیم دموکراسی ، توسعه ، جهانی شدن و مفاهیم دیگری از این دست به مثابه کفر تلقی می شود . حال آنکه با توجه به تفاوت های ماهوی نظام جمهوری اسلامی با نمونه های موجود در دنیا ، احتیاج فراوان به مطالعات مجتهدانه عالمان و متفکران اسلامی در مورد مسائل پیش رو وجود دارد . ازاین رو تهدیدات پیش رو چنانچه با عینک کارشناسی فعلی مورد مطالعه قرار گیرد، پاسخ های از پیش آماده سازمان های جهانی برای حل آنها ارایه خواهد شد که در نهایت نه تنها گره از مشکلات باز نمی کند ، بلکه موجب سخت تر شدن حل مسئله می شود . در ادامه به برخی از عمده ترین تهدیدات اقتصادی جاری می پردازیم . به این امید که حرکت روبه گسترش نگاه متفکرانه کارشناسان متعهد میهن مان این تهدیدات را به فرصتها بدل کنند: - نفت : شاید اگر بهای نفت به دنبال جنگ اعراب و اشغالگران قدس در سال 1973 میلادی تا این حد بالا نمی رفت رژیم پهلوی به این آسانی گورخود را نمی کند . افزایش هنگفت درآمد نفتی در آن سالها باعث شد که اقتصاد در پی رشد کوتاه مدت بی ضابطه ناشی از تزریق بیش از حد سرمایه ، دچار عواقب وخیم رکود تورمی طولانی مدت شود . قبل از آنکه این وضعیت طولی بکشد، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و ... در شرایط کنونی نیز هر چند افزایش بهای نفت در کوتاه مدت موجب افزایش در آمدهای دولت ما میشود، اما این روند گذرا نباید باعث فریب دولت مردان شود. افزایش قیمت نفت یکیاز راه کارهای مطرح توسط اقتصاددانان غربی برای جلوگیری از رکود اقتصادی در کل دنیا بود که دوره آن ممکن است حداکثر تا سه سال دیگر به اتمام برسد. نظر برخی از کارشناشان آن است که این افت قیمت حتی ممکن است با انتخابات آتی آمریکا آغاز شود. چون تیم نفتی حاکم بر آمریکا احتمالا" در ان سال قدرت را ترک خواهند گفت و قیمت نفت نیز عمدتا" بوسیله توافق پشت پرده کارتلهای بزرگ نفتی و سران اقتصادی دنیا مشخص میشوند نه ساز و کار عرضه و تقاضا. به نظر میرسد طی دوره ای یک ساله این اهداف تحقق یابند و آنگاه نوبت به پایین آوردن قیمت نفت برای افزایش هر چه بیشتر سود دنیای غرب خواهد بود. مهمترین اهداف این افزایش قیمت فعلی نفت عبارتند از ایجاد سرمایه های لازم جهت هزینه کشف و استخراج حوزه های نفتی جدید، جبران هزینه های سکین استهلاک در حوزه های قدیمی، ایجادچرخش اقتصادی میان بخشهای مختلف داخلی درون دنیای سرمایه داری خصوصاگ آمریکا که 40% GNP دنیا را در اختیار دارد – ایجاد چرخش اقتصادی میان اقتصادهای نفتی و غیر نفتی با هدف افزاطش قدرت خرید و تشوطق آنان به سرمایه گذاریهای بلند مدت داخلی و خارجی. چنانجه دولت بر اساس تخمین های غیر واقعی درآمد نفتی را طی یک دوره بلند مدت بالا فرض کند و بر مبنای آن اقدام به هزینه و سرمایه گذاری نماید بزودی دچار مشکلاتی خواهد شد که بخشی از آن در اواخر حکومت پهلوی رخ داد. وابستگی به نفت به اندازه کافی خطرناک است و گسترش این وابستگی موجب عدم ثبات اقتصادی ( که برای رشد حقیقی اقتصاد مهم ترین اصل به شمار میرود ) و رشد بورس بازی خواهد شد. به علاوه آنچنانکه در سالهای 4-1373 اتفاق افتاد ممکن است موجب پدید آمدن بدهی های خارجی سنگین ، ورشکستگی صنایع داخلی ( که بسیاری از آنها وابسته به واردات نیز هستند ) و تورم لجام گسیخته شود. نوسانات قیمت نفت اصولا" امکان برنامه ریزی را از بین می برد و دولت را با چالشی دایمی روبرو می کند. ( برای مثال در سالی که قیمت نفت را 25 دلار منظور نمودیم قیمت به 8 دلار کاهش یافت اما در سالی که انرا 16 دلار فرض کردیم به بیش از 50 دلار رسید. نکته مهم دیگر نطاز خود بخش نفت و گاز و صنایع بالا دستی آن به سرمایه گذاری های اساسی برای جبران استهلاک است. عمر چاههای نفت ، لوله های انتقال ، پایانه های نفتی و کلیه تآسیسات مربوطه محدود و معین است. چنانچه به استهلاک این بخش توجه کافی نشود ، بهره وری آن پایین تر خواهد رفت و منافع فراوانی از کشور ضایع خواهد شد. در این میان موضوع سرمایه گذاری های خارجی در این بخش به ویژه نوع قراردادهای منعقده ( بیع متقابل) مبحث دیگری است که در این مقال نمی گنجد.
-چرخه بسته درآمد های پائین و عدم رشد اقتصادی : اقتصاد هنگامی رشد می کند که بهره وری آن افزایش یابدو ابعاد کمی آن گسترده شود. گسترش بازار مصرف زمینه ساز گسترش ابعاد کمی است و این به نوبت خود بهره وری را افزایش می دهد و افزایش بهره وری توام با رونق اقتصادی ، موجب افزایش قدرت خرید می شود . از سوی دیگر هنگامی که قدرت خرید پایین است ، بازار محدود می شود و در نتیجه اقتصاد رونق نمی یابد این چرخه بسته مدام تکرارخواهد شد و مسیر آینده را مشخص خواهد کرد . چنانچه در هر بار چرخش ، قدرت خرید افزایش یافته باشد ، اقتصاد در مسیر رونق گام برمیدارد و اگردر هر بار چرخش ، قدرت خرید کاهش یابد ، اقتصاد روبه رکود خواهد رفت . این چرخه را نمی توان با تزریق پول خارج از ظرفیت سیستم شکست یا دچار جهش کرد ، در چنین هزینه کردنی معمولا خیلی زود قدرت خرید با تورم خنثی می شود . اما می توان با سرمایه گذاری مولد در بخشهای اقتصادی ، هم بهره وری را افزایش داد و هم قدرت خرید را . نکته اینجاست که نقش دولت در این میان چیست ؟ اگر دولت با افزایش بودجه عمومی وارد عرصه شود سناریوی اول اتفاق خواهد افتاد ، اما اگر با اصلاحات ساختار اقتصادی قدم در این راه گذارد ، با بسیج بخش خصوصی یا همان مردم می توانند نسخه دوم را به اجرا درآورند . متاسفانه در حال حاضر عملکرد دولت به بخش خصوصی ای می ماند که با بودجه عمومی اداره می شود . در نتیجه دستگاههای دولتی به جای آنکه به فکر منافع ملی و حل مشکلات مردم (بخش خصوصی ) درعرصه اقتصادی باشند ، به دنبال منافع خود هستند و هریک تنها سعی می کنند حجم بزرگتری از بودجه سالانه را ببلعند . در چنین فضایی اصولاً تفکری برای بهینه سازی سیستم وافزایش بهره وری وجود نخواهد داشت . و مدیران که در نقش دو گانه یک مدیر دولتی و یک مدیر خصوصی نقش ایفا می کنند از مشکلات واقعی فعالان اقتصادی دور می مانند. شرکتهای نیمه دولتی و وابستگان آنها که از مزایای افزایش بهای نفت منتفع می شوند نیز بیشتر به کسب نمایندگی از شرکتهای خارجی و اخذ امتیازات و مجوزهای خاص می اندیشند تا انجام وظایف خاصی که در جهت تولید کالا یا خدمتی خاص و درجهت منافع مردم بر دوش آنها نهاده شده است . حتی در بخشهای خدماتی دولت ، نوعی سهم خواهی از مردم به جای خدمت به مردم شایع شده است .گویی اگر بخش خصوصی به فعالیت سودآوری اقدام می کند باید حتما سهمی برای دولت و دولتیان کنار بگذارد و در عین حال منتظر رقیب دولتی خود باشد . نییجه چنین رفتاری آن بوده است که در سالیان گذشته به تدریج مردم را از هر نوع سرمایه گذاری مولد ( حتی سرمایه گذاری تجاری ) دور نموده و به فعالیتهای شبه ربوی کوتاه مدت با درصد سود معین و بازده مشخص یا بورس بازاری ( اعم از بازاربورس ، ملک ، طلاو ...) کشانده ایم. بنابراین فارغ از درصد کوچکی از بخش خصوصی یا وابستگان به قراردادهای دولتی فقر در عامه مردم بسیار گسترده شده و در نتیجه قدرت خرید عمومی کاهش بسیار پیداکرده است . ساختار تولیدی ضعیف و غیر متمرکز نیز به یاری این فقر شتافته و چرخه بسته در آمدهای پائین و عدم رشد اقتصادی را تکمیل نموده است .
_بورس _ بانک و فرارسرمایه بورس نیز به مانند سایر پدیده های اقتصادی نوین وارد کشور ما شد و مانند سایر آنها هدف و سمت وسوی مناسبی پیدا نکرد . در حال حاضر حجم بورس تهران حدود 40 میلیارد دلار برآورد می شود که در یکی ازدو سال اخیر یکی از پربازده ترین بورسهای دنیا به شمار می رود. یکی از دلایل این رشد در بورس تهران ازیک طرف عرضه مقادیر زیادی سهام شرکتهای دولتی است که ظاهراً ازطریق سازمان خصوصی سازی و از سوی سازمان بورس جهت فروش به عموم علاقه مندان عرضه می شود و ازسوی دیگر حجم وسیع نقدینگی و خرید این سهام توسط بانکها و شرکتهای سرمایه گذاری وابسته به آنهاست . اما بورس به شکل فعلی علی رغم داشتن برخی از مزایا تکیه گاه محکمی برای اقتصاد رو به رشد به ویژه یک اقتصاد نفتی نیست .خصوصاً آنکه مسیر رشد این اقتصاد نخواهد از سیاست های توسعه دیکته شده توسط آکادمی های اقتصادی دنیای غرب پیروی کند. در حال حاضر اکثریت قریب به اتفاق شرکتهای خارج از بورس به ویژه در بخش خصوصی در حال زیان دهی و ورشکستگی می باشند. و اصولاً با توجه به شرایط اعمال شده توسط دولت ، تقریباًهیچگونه فعالیت اقتصادی مولدی ، سود آوری نخواهد داشت . در این شرایط تنها صنایع مونتاژ هستند که به دلیل واردات ارزان و سهل می توانند سود آوریهایی داشته باشند .واردات نزدیک به پنجاه میلیارد دلاری کشور از سویی تائیدی است که این مدعا و ازسوی دیگر نشان دهنده عمق وابستگی صنایع کشور به نفت است . بحران اقتصادی آسیای جنوب شرقی در اواخر دهه 90 میلادی نمونه ای از بحران زایی بالقوه یک اقتصاد وابسته به بورس است . در آن زمان موجی از خروج سرمایه های خارجی ( خصوصاً متمرکز در بورس ) در این کشور پدید آمد که نتیجه آن بحران اقتصادی بسیار حادو عمیقی بود که در طی مدت کوتاهی ارزش پولی ملی این کشورها را بسیار کاهش داد و دولتها را ناچاربه اتخاذ تدابیر جدی نمود. از سوی دیگر بانکهای وام دهنده خارجی نیز با فشار آوردن برای وصول سریع مطالبات خود مشکلات این دولتها را عمق جدی بخشیدند. هر چند در حال حاضر اصولاً سرمایه گذاری خارجی در بورس به صورت شفاف چندان جدی نیست ، اما به علت ماهیت بورس که قدرت نقد شوندگی در آن بسیار بالاست ، خطر خروج سریع سرمایه ها از این راه نیز بسیار افزایش می یابد.خصوصاً آنکه بورس _ بازهم به لحاظ ماهیت خود_ در برابر شایعات بسیار حساس است . از این رو می توان با ایجاد شایعه در آن تقاضا وبالتبع قیمت را برای سهامی خاص یا بورس افزایش داد، یا آنرا به رکود کشید و در صورت عدم نظارت صحیص می تواند محملی برای چپاول سرمایه های افراد غیر مطلع و جزءتوسط سهامداران عمده باشد .( دراین زمینه موارد متعددی را شاهد بوده ایم ) با توجه به آنکه بخش عمده ای از سهامداران بزرگ بورس و شرکتهای بزرگ بورسی را شرکتهای وابسته به دولت یا بانکها تشکیل می دهند ، به نظر می رسد فرود و فراز زا بورس نیز تا حد زیادی تابع نوسانات نفت که منبع اصلی در آمد دولت می باشد ، قرارداشته باشد . در حال حاضر برای جلوگیری ازسقوط بورس ، بانکها و برخی موسسات دولتی و شبه دولتی اقدام به خرید سهام می کنند که درصورت پایین بودن قیمت نفت به هیچ وجه امکان چنین کاری را نخواهند داشت . حال در صورتی که طرح هایی از قبیل کوپنی شدن سهام علی رغم تمام مشکلات آنها به اجرا در آیند ، ثروت تقریباً تمام خانوارهای ایرانی بصورت کاملاً مستقیم متاثر از قیمت نفت خواهد بود .در صورت کاهش قیمت نفت ، علاوه بر مشکلات ناشی از اتکای دولت به آن ، بروز نارضایتی عمومی ناشی از کاهش ارزش ثروت ابتدا معضلی و پس از آن اجتماعی و نهایتاً سیاسی خواهد بود. در این صورت برای کنترل مسالمت آمیز بحران چاره ای جز پناه بردن به دامان بانک جهانی و ایادی داخلی آنها خواهیم داشت که بهایی بسیار سنگین را طلب می کنند. به هر حال در مورد بورس نیز مانند پدیده های اقتصادی نباید "جو زده " عمل کرد و مطالعات در سه سطح بنیادین ، استراتژیک و کارشناسانه جهت معین کردن جایگاه وکارکرد بورس با توجه به مبانی اقتصاد اسلامی ضروری. در این زمینه وضعیت بانک ها نیز قابل تامل می باشد.بانکهای کشور به شدت از بازار بورس متأثر می باشد .بزرگترین سهام داران بورس بانکها هستند که علیرغم ناکارآمدی بسیاری از شرکتهای پذیرفته در بورس با تزریق درآمدی نفتی قیمت ها را به طور تصنعی بالا نگه داشته و ظاهراً سود آور می باشد .همچنین سیستم بانکی بسیار توصیه پذیر شده است و با توجه به افزایش درآمدهای نفتی رقابت بین بانکها جهت ارائه تسهیلات عمدتاً به جناحی خاص آن هم بدون دریافت وثایق لازم به شدت افزایش یافته است .به نظر می رسد در آینده ای نه چندان دور حجم وسیع مطالبات معوق برای سیستم پولی کشور بحران زا خواهد شد . نتیجه وامهای سفارشی بی حسابی که طی دوره اخیر واگذار شده انبوهی از مطالبات معوق و بی وثیقه پرداختی به ویژه از طریق صندوق ذخیره ارزی است که در صورت افزایش نرخ ارز وصول آنها عملاً غیر ممکن خواهد بود . در صورت کاهش قیمت نفت ، سقوط ارزش سهام بورس و هجوم مردم به بانکها جهت تبدیل سرمایه .
- مدیریت دولتی ، ساختار دولتی : آنچنان که حضرت امام (ره ) می فرمایند ، حتی یک قانون ناقص با مجریان خوب نتایج بهتری دارد تا یک قانون عالی با مجریان نامناسب .( نقل به مضمون) درواقع ریشه بسیاری از مشکلات کنونی و حل نشدن مسایل بارها تکرارشده را باید در نحوه برخورد مدیریت و مجموعه کارشناسی حاضر جستجو کرد.مجموعه اداره کنندگان کشور ( بویژه در سطح مدیران عالی و میانی ) عموما تربیت یافته نظام آموزشی هستند که پیشتر از آن به اختصار سخن گفته شده . بنابراین آنچه می کنند جز آموخته های پیشین نخواهد بود . اما در فضای اجتماعی ایران تنها عامل موثر در آموزش ،نظام آموزشی نیست. به برکت وجود فضای دینی سنتی در جامعه ، زمینه بسیار مناسبی برای خروج از این فضا وجود دارد که البته همت بلندی در میان مسئولان رده بالا را طلب می کند. متاسفانه با افزایش سال های تحصیل آکادمیک ، عمق فرهنگ وارداتی عمیق تر شده و در نتیجه بسیاری از تغییراتی که باید از بالا رهبری شوند سمت و سویی دگر گونه دارند . مرور کوتاهی بر برنامه های توسعه،طرح ساماندهی و نهایتا چشم انداز کمابیش موید این ادعاست .این مشکل وقتی بیشتر می شود که مدیر مربوطه تحصیلات خود را در خارج از کشور انجام داده باشد .البته باز هم تاکید می شود که هستند اندک مدیرانی که علی رغم دارا بودن تمامی مشخصات فوق ، ریشه های اصیل خود را فراموش نکرده اند و با برخوردی غیر مقلدانه راه را طی کرده اند .علاوه بر این به هیچ وجه نباید تصور شود که این به معنی رد کلیه دست آوردهای حاکمیت در سالهای گذشته است .اشاره ما در واقع به وجود یک بیماری پنهان است که موجب سردرگمی برنامه ها شده و به رغم تلاشهای صورت گرفته مانع از تحقق کامل اهداف می شود. برخی از مهم ترین آسیب های مدیریتی در اقتصاد که در آینده امکان وقوع آنها می رود ، همان هایی هستند که در گذشته نیز وجود داشته اند .اشاره ای گذرا به آنها می تواند تذکری باشد برای پرهیز در آینده: -عدم شناخت مشکلات حقیقی فعالات اقتصادی : نگاه بیرونی رایج در میان دولتیان یکی از مشکلات راهبردی بر سر راه حل مسائل اقتصاد ایران است .داشتن درک صحیح از مسائل اقتصادی ، مستلزم در ک فعالان اقتصادی و مشقات کارکردن در محیط اقتصادی مورد نظر ، خصوصابخش خصوصی این اقتصاد است .پس از پیروزی انقلاب اسلامی با مصادره بخش عظیمی از سرمایه های خصوصی عملاً بسیاری از فعالان اقتصادی مجرب(فارغ از آنکه سرمایه شان مشروع بود یا نه ) از عرصه خارج شدند.همزمان گروهی از جوانان(اعم از فارغ التحصیلان دانشگاهها یا غیر از آن )سکان کشور تازه انقلابی را بدست گرفتند.پیش از آغاز جنگ هنوز بخش خصوصی صنعتی در حیطه ای هر چند کوچک و محدود به حیات خود ادامه می داد و بخش کشاورزی اتفاقاً به برکت جهاد سازندگی پربارتر از گذشته شده بود. اما با جنگ و پس از آن در دوران توسعه ، سهم دولت ازکیک اقتصاد بسیار بزرگ شد .مشکل آنجا بود که متولیان جدید سرمایه ها ، با دانش اقتصادی اندکی که داشتند هم خود را بحر العلوم می دانستند و هم از دلسوزی طبیعی یک صاحب سرمایه برای سرمایه خود بهره ای نداشتند. به پشتوانه نفت و جنگ ،صنعت ورشکسته و مستهلکی پدید آمد که کارکرد عمده آن کاهش نرخ بیکاری درکوتاه مدت ، و عرصه ناقص برخی مایحتاج عمومی بود. پس از پایان جنگ مدیران دولتی فرصت یافتند تا با حضور همزمان در دانشگاه مدیریت ، خود رابه دانش آکادمیک مجهز کنند و بدین ترتیب توهم آنان از خود و تواناییهای خود بیشتر شد وتصور نمودند که ولی نعمت مردم وزیردستان هستند. در راستای طرح دشمن برای نفوذ عمیق فکری در میان مدیران ،برخی کشورهای توسعه یافته و برخی شرکتهای فراملیتی ، اقدام به برگزاری دوره های آموزشی وحتی اعطای بورس به مدیران و کارشناسان ارشد دولتی نمودند. درکنار مدیرانی که به حق کوشیدند تا ترکیبی مبارک و میمون از تقوای الهی ، فرهنگ اسلامی و دانش فنی روز را در جهت پیشبرد مجموعه خود به کار گیرند،خیل عظیم مدیرانی که بدون آگاهی از مشکلات حقیقی فعالان بخش های گوناگون با پیروی از الگوهای غربی رهنمود می دادند پدید آمد. نتیجه عملکرد این گروه کوچک شدن هر چه بیشتر بخش خصوصی مردمی که با تکیه بر فرهنگ سنتی _ اسلامی فعالیت می کردند و پدید آمدن یک بخش خصوصی نوین دارای روابط بسیار پیچیده و نزدیک با مدیریت اقتصادی کشور شد (شهرام جزایری نمونه ای از این گروه می باشد) این طیف جدید با اتکا به روابط گسترده با بخش هایی از دولت توانست ثروت عظیمی بیاندوزد و اگر کسی بخواهد در مورد آنها چون و چرا کند با برخورد شدید دولت موجه خواهد شد .درحال حاضر سیاست های کشور به گونه ای تنظیم می شود که ابتدا گره از مشکلات این گروه گشوده شود . از نشانه های دیگر این عدم شناخت فقدان ثبات سیاست گذاری و سیاست گذاران است .این مشکل عمدتا ناشی از عدم توانایی بدنه کارشناسی و مدیر مربوطه در شناخت وحل مسایل است .معمولایک قانون یا بخش نامه با صدها تبصره و بخش نامه دیگر اصلاح می شود بویژه در زمان بحران .برای مثال درهمایش سالیانه بررسی سیاستهای پولی و ارزی در سال 1374 مرحوم دکتر نوربخش ریاست وقت بانک مرکزی با افتخار اعلام کردند که طی سال گذشته افزون بر دویست بخش نامه ارزش صادر شده و آن را نشانه کنترل کامل بازار ارز از سوی دولت می دانستند.اما واقعیت آن است که با توجه به روزهای کاری در واقع دولت تقریبا هر روز سیاست خود را در مورد بازار ارز اصلاح کرده و کاملا اطمینان و ثبات را از بازار گرفته است .( عملاً نیزبا بخشنامه کاری پیش نرفته ) متاسفانه روی دیگر این سکه تغییرات اساسی در سیاستهای بعد از جابجایی سیاست گذاران است برای نمونه بد نیست به تعداد وزیران اقتصاد و روسای سازمان مدیریت و برنامه ریزی طی دوره ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی دقت شود.خصوصا آنکه هر یک از بزرگوارانی که مسئولیت فوق الذکر را برعهده گرفتند تفاوتهای فکری و عملی فراوانی با اسلاف خود داشته اند. شایان ذکر است که تفاوتهای یاد شده عمدتا جهت گیری راهبردی دارد نه جهت گیری بنیادین .بدین معنی که در اصل توسعه (که مفهومی تعریف شده توسط نظام سلطه جهانی است ) اشتراک نظر وجود داشته است و تنها در روشهای دستیابی به آن نسخه های مختلفی را مورد نظر قرار داده اند . آنچه اهمیت دارد ارایه مفهومی جدید از توسعه ، مناسب با دوران گذار به ظهور است که در نقطه مقابل مفهوم توسعه مناب با گذار از سنت به مدرنیته قرار می گیرد.
-مدیریت نمایشی : عدم کارایی ذکر شده در بخش های قبل موجب گرایشی در میان مدیران ارشد شد که برای بخشهای گوناگون زیر مجموعه خود مدیرانی انتخاب کنند که توانایی خاصی در کوچک جلوه دادن مشکلات و بزرگنمایی دست آوردها کوچک داشته باشند.مدیر می بایست توجیه گر ، تبلیغات چی و تابع بی چون وچرای باشد .برپایی سمینارها و نمایشگاههای بی محتوای پر رنگ و لعاب ،ارایه مقالات ،برنامه ها و گزارشات متعدد نمایشی ، ساختن سالن های اجتماعات مجلل و دفترهای کار سلطنتی و بر پایی کنفرانس های خبری متعدد از مهم ترین تواناییهای این مدیران است .
- جابجایی مدیران: دولت جدید خود را دولتی هفتاد میلیونی می داند که پس از چندین سال حاکمیت نظریه پردازان قدرت گرا ، شعار خادم ملت را پیشه کرده است . در سالیان اخیر تبلیغات گسترده ای از سوی برخی از وابستگان به آنچه جبهه دوم خرداد خوانده می شود صورت گرفت ، دایر بر اینکه داعیه حکومت برای خدمت که در اوایل انقلاب طرح شده بود تعارفی بیش نبوده است و تا اکنون که با گذر زمان نقاب از چهره حقیقت کنار رفته ،قدرت به عنوان وسیله کسب سیاستمداران هدف غایی آنان به شمار می رود . در این چهار چوب باید احزاب را برای کنترل جریان قدرت ناشی از اراده جمعی انسانها تاسیس نمود و قواعد بازی قدرت را که در سراسر جهان به نحوی یکسان مورد استفاده است رعایت کند. سیاستمداران هم بهتر است کلا شعار خدمت گرایی را به کناری نهند و آشکارا اعتراف کنند که جز در پی کسب قدرت نیستند و اگر هم به خواسته مردم اهمیت می دهند و آنها را مهم می شمارند برای آن است که به آرای آنها احتیاج دارند و ... این ترویج اخلاق ماکیاولی و تقدس زدایی از قدرت ،سیاست و جمهوری اسلامی در کنار نقد ناپذیر بودن _ و به عبارتی مقدمس بودن_ مفاهیم قدرت دردنیای متجدد از قبیل دموکراسی ، تحزب و ... زمینه ساز خروج کامل مکتب پس از کسب قدرت در چند انتخابات متوالی از دوم خرداد 1376 بدین سو ، گمان کردند که چون تاریخ به عقب بر نمی گردد، دیگر از اسب قدرت به زیر نخواهد آمد . از این روی بی محابا چهره نمودند و اصیل ترین ارزشهای انقلاب اسلامی را به چالش فرا خواندند. گروهی به جمع آوری مال پرداختند و عده ای دیگر ، به فکر تعویض و یا استحاله چهار چوب نظام افتادند ! از گذشته انقلابی خود توبه کردند و شاگردی مکتب فلاسفه را پذیرفتند و تا آنجا پیش رفتند که نقد انقلاب و نظریات روشن حضرت امام(ره ) درمورد ولایت فقیه را از چهار چوب مباحثات علمی ، تبدیل به روشی سیاسی کردند. با روی کار آمدن این عده که علنا تشنگان قدرت بودند، جابجایی گسترده ای در سطوح مدیریتی کشور آغاز شد .اینان حتی حضور اقلیت اصول گرا در میان خود را برنتابیدند و تسویه حساب کاملی در مورد دوران دوری از قدرت انجام دادند. در طی این دوره بسیاری از عناصر دارای سوابق گروهکی ، فسادمالی ، اخلاقی و ... و در بهترین حالت بی تفاوت نسبت به ارزش های دینی و انقلاب سمت مدیریتی یافتند .این گروه به دلیل ترس از گذشته خود و یا مسابقه در جهت ارتقای شغلی و مالی آماده پذیرش بدون چون و چرای دستورات مافوق بودند.درمقابل بسیاری از نیروهای ارزشی ،ایثارگرا متعهد به اهداف و ارزش های انقلاب به شیوه های مختلف کنار گذاشته شدند و در برخی موارد مورد اهانت وتمسخر نیز واقع شدند.دراین سیستم این گروه نیروهایی متمرد ،متحجر و مانع قلمداد می شوند .( کم نیستند ایثارگرانی که مجبور به بازنشستگی پیش از موعد ،استعفا ویا پذیرش حالت اشتغال شدند.) حال بر خلاف تصور آنان، به فرموده قرآن کریم قدرت در میان امت چرخیده و برخلاف تنوریهای غربی ( که تاریخ را در سیری خطی می دانند) چرخشی تاریخی صورت پذیرفته وبار دیگر اصول گرایی جریان غالب و اندیشه حاکم شده است .چه باید کردکه آنچه در حاکمیت تشنگان قدرت شکل گرفت انجام نگیرد و امور امت رو به اصلاح رود؟
آینده نگری « حتی در مناقشاتی که منافع آمریکا مستقیمابه خطرنیافتاده است می بایست از جنگ افزارهای اتمی ، میکروبی و شیمیایی بصورت جمله پیشگیرانه استفاده شود تا رقبای احتمالی آمریکا از جمله ژاپن و آلمان ، حتی به فکر تبدیل شدن به قدرتی منطقه ای و جهانی نیافتند» چشم انداز مسیر آمریکا در قرن آینده_ پل ولفووتیس1992
نگارنده جملات بالا ، معمار جنگ عراق و معاون پیشین وزارت دفاع آمریکا ، اکنون ریاست بانک جهانی را بر عهده گرفته است . بااندک دقتی می توان موضع جنگی دشمن،خصوصادرزمینه اقتصاد را به راحتی درک کرد.این گروه بدوا از طریق سازمانهای به اصطلاح بین الملی وابسته به خود مثل بانک جهانی سیاست ها و اهداف خود را پیگیری می نمایند لیکن در رسیدن به امیال و سلطه جویی هر اقدامی حتی وحشیانه ترین اعمال مجاز است. در چنین شرایطی دو را ه پیش روی ما قراردارد . راه نخست مماشات و در نهایت تابعیت از نظام سلطه جهانی است .دراین راه مسیر جهانی شدن را باید پیمود و به لوازم توسعه تن داد و درنهایت نظام ولایی را بوسیدو کنار گذاشت . راه دوم ایستادن در برابر سلطه جوییهای حاکمان است . راه دوم نیروهای خاص با تواناییهای خاص را می طلبد که در شرایط کنونی باید بسیار بیش از توانایی بسیجیان زمان جنگ با عراق باشد . این نیروها می بایست دغدغه حاکمیت تفکر اسلامی را بر تمامی بنیان های جامعه و به منظور عملی نمودن آن توانایی در گیری همه جانبه در زمینه فرهنگ ،سیاست و اقتصاد رابا نظام سلطه جهانی داشته باشند، آماده جهاد اکبر باشند، فریب دنیا و مظاهر مالی و سایر جاذبه های آن را نخورند و بتوانند با حداقل ضایعات ممکن کشور را از بحران خارج نمایند. برای پیموند را ه اول اصولا نیاز به نیروهای اصول گرا نیست؛ بهترین گزینه برای مماشات و تابعیت ، تکنو کرات ها و مدیرانی هستند که معتقدند در هر دوره ای باید به دنبال مدیریت بود، چه حکومت پهلوی چه حکومت علوی . اینان هستند که برانگیختن حداقل مقاومت داخلی می توانند درها را بروی اسب تروای دشمن بگشایند. از نظر نگارنده ، این اسب توسعه است . توسعه مفهومی تاریخی ، غیر قابل ترجمه و زاییده دنیای غرب است .آنچه ما به آن نیاز داریم سازندگی و ابزار درونی گسترش تواناییهای ملی _ اسلامی مان است که کلا با مفاهیمی چون « ژاپن اسلامی » در تضاد قرارمی گیرد ژاپن اسلامی را می توان در مالزی و اندونزی مشاهده کرد. کشورهایی کاملاغربی که ظواهر دینی در آنها مباح تلقی می شوند. چنین اسلامی با شرایط کنونی نظام سلطه سازگار می شودو تهدیدی برای دنیای خارج ندارد.(تفصیل برخی از پایه های نظرات فوق را می توانید در مقاله راز سرزمین آفتاب تابان نوشته شهید سید مرتضی آوینی مطالعه کنید.) بد نیست به این نکته نیز اشاره کنیم که پس از گذشت بیش از ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، مشاهد ه می شود برخی مسئولان در اظهارات خود به نوعی از گذشته خویش برانت می جویند .به عنوان مثال عنوان می کنند که ما به این نتیجه رسیدیم که تنها راه اداره کشور و پیشرفت ( به زعم آنها) لیبرال دموکراسی است و آنچه شاه سابق در زمینه اداره کشور انجام می داد صحیح بود، به شرط آنکه به قانون اساسی مشروطیت وفادار می ماند! شنیدن این سخنان از زبان برخی جانبازان و ایثارگرانی که از سالهای مبارزه پیش از انقلاب ، تا جبهه و جنگ ، تا دوره سازندگی یارو یاور انقلاب بوده اند موید این نکته است که سراب توسعه می تواند یاران حقیقی انقلاب را نیز بفریبد. به هر حال ، از مجموعه سخنان رئیس جمهور محترم چنین بر می آید که ایشان قصد کرده اند راه دوم را طی کنند که هر چند در آغاز مشکل می نماید،اما از جهت سازگاری با فطرت انسانی تنها راه سعادت بشر می باشد. در طی کردن این راه همراهی امت ضروری است و این همکاری حاصل نمی شود جز آنکه مردم ( به مانند سالهای آغازین جمهوری اسلامی ) مسئولان و مدیران را از خود برای خود و با خدا ببینند.
- مدیران جدید: دولت جدید ، کلا مجموعه جدید اداره کنندگان ایران داغ دین بر جبین دارند. این نکته ای است که حتی پیش از آغاز رسمی رقابت های انتخابات ریاست جمهوری اخیر از چشمان تیز بین دشمنان پنهان نماند.برخی از ادعاها از جانب شخصیتهای عالی رتبه روحانی ( مانند آقایان مشکینی و مصباح) نیز بر شدت این دعوی دین داشتن افزود. حاصل آنکه اکنون از دیدگاه مردم موفقیت یا عدم کارایی مجموعه جدید رنگی دینی دارد و می بایست در هر قدم ازسوی هر مسئولی دین داری را مشاهده کرد.جهاد اکبر و مجاهدت با نفس ، خصوصا هنگامی که نفس خود را در لایه های انوار دینی پنهان می کند بسیار دشوار است و تشخیص آن بسیار سخت است . اما به هر حال تلاش می توان کرد .آنچه در پی می آید بر این فرض است که مجموعه جدید قصد این تلاش رادارند. مدیران دولت آقای احمدی نژاد _ مانند خود ایشان _ باید کار و خدمت را تکلیف الهی بدانند و در نظر داشته باشند که می بایست در پیشگاه الهی جوابگوی تک تک آحاد ملت باشند. وابستگی به هیچ گروه و جناح خاصی نداشته باشند و نخواهند تسویه حساب شخصی یا جناحی انجام دهند. کلان نگر باشند و با شناخت تواناییهای زیر مجموعه خود سعی نمایند از شایستگی های آنها بهترین بهره وری به عمل آید. خود و خانواده ایشان ساده زیست باشند و دوری ازتجملات را فضیلت بشمرند.درگیر فعالیت های اقتصادی (یاهر فعالیت دیگری جز مسئولیت خود) نشوند. مقام طلب نباشند و در صورت عرضه مسئولیت به آنها ، جزبر حسب تکلیف آن را نپذیرند. در مقابل کارشکنی های دوستان توسعه گرا و دشمنان دوست نما هوشیار و در مقابل دشمن و نظام حاکم سلطه جو ،زیرک و توانا باشد.دغدغه آنها پیاده کردن نظام جمهوری اسلامی و راه گشایی برای تحقق حکومت صاحب الامر (عج) باشد و در این راه آرزوی آنها از جان گذشتگی باشد. «و لو ان اهل القری آمنو و اتقو لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض »
هر چند سخنان آقای احمدی نژاد در مقام رییس دولت است که خود را وامدار هیچ جریان و گروهی نمی داند وسعی نخواهد کرد که در انتخاب افراد کابینه بر اساس شایستگی اقدام کند، باید دید در عرصه عمل آیا واقعا شایسته ترین افراد برای هر سمتی انتخاب خواهد شد ؟ و آسیب های احتمالی در مسیر این انتخاب چیست ؟ علاوه بر سیل نامه های مردمی که از روی دلسوزی و خیر خواهی جریان پیدا کرده ،سیلی از توصیه نامه های نیز در این روزها به سمت دفتر ایشان در جریان است . این توصیه نامه ها که احتمالابا ذکر بیوگرافی و نکات مثبت هر نامزد توصیه شده است ،اصولابه معرفی کامل منجر نمی شود ، مهم تر آنکه دراین توصیه نامه ها ازنقاط ضعف فرد توصیه شده چیزی نیست و تنها و تنها پیشینه انقلابی ، تحصیلات عالیه دانشگاهی ، مبارزات مستمر و خستگی ناپذیر توصیه شونده و احتمالاً تعداد مشتهایی که اخیرا دوراز چشم دوربین های بیگانه بر دهان استکبار کوبیده ذکر شده است! متاسفانه مدیرانی که در تمام مدت ناتوانی خود را به حساب ناتوانی اسلام در اداره جامعه نمایانده اند، اکنون در تمام جناحها نفوذ و یار دارند؛ هنگامی که احتمال می دادند هاشمی پیروز انتخابات است از او حمایت می کردند و حال که احمدی نژاد برنده شده و بسیجی می شو د وحتی ممکن است لباس بسیجی هم بپوشد. مدیرانی که تا چند سال پیش در ظاهر نیز اعتمادی به اسلام و نظام نداشتند اکنون، دم از اسلام می زنند و با بسیاری از روحانیون ، نمایندگان مجلس ، نیروهای نظامی و انتظامی وحتی اطلاعاتی طرح دوستی ریخته اند و حاجت قضا می کنند! چرخش در مدیران و دمیدن هوای تازه در سیستم مدیریتی کشور بسیار نیکوست ، فراگیر شدن جنبش اصول گرای از آن هم نیکوتر ، اما باید در انتخاب مدیران دقت بسیارزیادی مبذول شود تا آینده بدتر از حال نشود. بر اساس چند توصیه نامه و چند ساعتی نشست حضوری نمی توان وزیری شایسته انتخاب کرد.انتخاب بسیار حساسی پیش روست که در آن ضمن پرهیز از جناحی بودن ،نباید به صرف سابقه مدیریتی فرد در جناح مخالف خط قرمز ساخت. انتخاب افرادی که مانند برخی جماعت دوم خردادی قصد تسویه حساب نداشته باشند از اهمیت بسیاری برخوردار است .چنین تسویه حسابهایی به سرعت چهره غالب را ظالم جلوه خواهد داد و نتیجه همان خواهد شود که برای دوم خردادی های پیش آمد. در مورد مدیران اقتصادی ،علاوه بر موارد فوق باید کسانی باشند که اعتقاد عمیق قلبی وعملی به مکتب اقتصادی اسلام و توانائی آن در اداره امور جامعه داشته باشند و در این زمینه با تحقیق و دغدغه رهایی از لیبرالیسم و اقتدار گرایی درونی دنیای سرمایه داری ، نظام اقتصادی درون زای اسلامی را بر پا نماید .تلاشهای فراموش شده بزرگانی چون شهید مطهری و شهید بهشتی را احیا نمایند و آنچه را از زمان جنگ و خصوصا با آغاز دوران توسعه حذف شد بار دیگر بنا نهند. مدیران اقتصادی بویژه در وزارت اقتصاد و دارائی ، سازمان مدیریت و برنامه ریزی و بانک مرکزی می بایست ارتباط نزدیکی با حوزه های علمیه و اندیشمندان ومتفکران در مباحث اقتصادی اسلام داشته باشند و با به چالش کشیدن مشکلات اجتماعی و اقتصادی ، و اجرایی نمودن مکتب اقتصادی اسلام راه حل های منطقی منطبق با موازین شرعی ارائه نمایند. در این خصوص می بایست روح و مبنای حکم نیز خدشه دار نشود متاسفانه در بسیاری از موارد با احکام فقهی به صورت محدودیت نگرسته شده وبه دنبال فرار و یادور زدن و باصطلاح حلیه شرعی بوده ایم بدون توجه به مبنا و هدف قانون گذار . در زمینه مباحثی نظیر بانکداری اسلامی ومسئله پرهیزاز شبهه ربوی بودن آن می بایست یک نهاد نظارتی از اساتید حوزه های علمیه، آشنا به دانش اقتصادی جدید،تاسیس شود که در چالش با مدیران اجرایی وفعالان اقتصادی راه کارهایی جدید و کارآمد و منطبق با موازین شرع و شرایط روز فعالیت های اقتصادی فراهم آید. اساسا نمی توان به شیوه های ومبانی نظام اقتصاد غرب اعتقاد نداشت لیکن هیچ گونه جایگزین و راه کار نشان نداد.اگرما در خصوص مثلا اشتغال زنان حرف و سخن داریم چه تعاریف ارائه نموده ایم ، حال آنکه بیش از شصت در صد پذیرفته شدگان دانشگاه ها این گروه می باشند. چه راه کارهایی فراهم نموده ایم که هر کرامت شایسته زن مسلمان حفظ شود و هم بتواند از تحصیلات عالیه و توانایی خود در خدمت به جامعه و کمک به نهاد خانواده استفاده نماید. اصولاً روح اسلام با فعالیت های واسطه گری و بدون هیچ منفعت واقعی برای جامعه، یک شبه پولدار شدن ویا ورشکست شدن مخالف است؛ فعالیتهایی نظیر گلدکوئیست ، پول سپردن در بانک ها به امید برنده شد ن در جایزه ها ، و حتی شاید بتوان گفت سیستم بازار بورس فعلی کشور که قیمت های آن نه بر مبنای فعالیت های واقعی بلکه بر اساس سوداگری است ، با روح نظام اقتصادی اسلام مخالف است ، مدیران اقتصادی مسلمان نمی بایست صرفا به دنبال مشغول کردن مردم باشند . بلکه باید روحیه کار و تلاش به عنوان یک تکلیف الهی ویک عبادت نشاط برانگیز گسترش یابد نه آنکه چون شر واجبی برای امرار معاش به آن نگریسته شود.
...و نکته آخر ، خطاب به برادر عزیز آقای احمدی نژاد ، دودسته برای شما خطرناکتر از دیگرانند: آنانی که شما را نیرویی جوان و خام می پندارند و سعی خواهند کرد تا با مانع تراشی بر سر راه دولت ، شما و تفکر شما را سر نگون کنند. و دسته دوم آنانی که این روزها مدام لبخند می زنند و هر چه می گویی سر تکان می دهند تا از این نمد کلاهی برای خود دست و پا کنند. اگر کسی را پیدا نکردی که هر چند یکبار گونه ات ا سرخ کند ، جلوی آینه برو و صورتت را به سیلی سرخ کن.
کلمات کلیدی:
|
|
| انتخابات ریاست جمهوری اینده بیم وامیدها |
| ساعت ۱٠:٠٤ ق.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٧/۸/٢۱ |
|
بدون تردید انتخابات ریاست جمهوری دهم که قرار است در خرداد ماه سال اینده برگزار شود انتخابات مهم وسر نوشت سازی است که در ان سکاندار قوه مجریه و نفر دوم نظام در یک رای گیری توسط مردم انتخاب خواهد شد . تردیدی وجود ندارد که فرد لازم باید از ویژگی های خاصی برخوردار باشد تا بتواند در این مسند قرار گیرد . سعی دارم تادر این نوشتار و مطالب اتی ویژگی های ریس جمهور مطلوب را از دیدگاه امام عزیز و رهبری معظم انقلاب مورد بررسی و مداقه انجام گیرد.
کلمات کلیدی:
|
|
| دستور رئیسجمهور برای اجرای طرح"مسکن مهر" |
| ساعت ۸:٥٥ ق.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٧/٥/٢٢ |
|
رییس جمهور با تاکید بر حذف سازوکارهای زمانبر در اجرای طرح «مسکن مهر»، از استانداران سراسر کشور خواست با سرعت به آماده سازی زمینها بپردازند و آن را برای ساخت مسکن تحویل مردم دهند. به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، محمود احمدینژاد در نشستی با استانداران و وزیر و معاونین وزارت کشور، اجرای همه جانبه و پرشتاب طرح «مسکن مهر» را از ماموریت های اصلی استانداران دانست.
وی تاکید کرد: در اجرای این طرح علاوه بر استفاده حداکثری از ظرفیت تعاونی ها و انبوه سازان، باید زمینه های مشارکت اقشار مختلف مردم نیز فراهم شود.
رییس جمهور افزود: استانداران ساخت و ساز در چارچوب «مسکن مهر» را تنها در قالب تعاونی ها نبینند و از ظرفیت های دیگر هم برای شتاب بخشیدن به اجرای این طرح بهره گیری کنند.
رییس شورای عالی مسکن همچنین خطاب به استانداران گفت: در غیر از کلان شهرها میتوان از الگوی ساخت ساختمانهای 3 تا 4 واحدی استفاده کرد و در راستای بهرهمندی اقشار بدون مسکن باید اقدامات عاجلی به عمل آید.
گفتنی است دولت نهم در پیشبرد سیاستهای جامع مسکن، مصوب کرده برای کاهش قیمت تمام شده ساخت مسکن، زمین در قالب تعاونیها، انبوه سازی و ... به صورت رایگان تحویل مردم گردد و همچنین تسهیلات ویژه ای برای آماده سازی زمین و ساخت و ساز در چارچوب طرح «مسکن مهر» ارائه شود.
این در حالی است که دولت سیاست های دیگری نیز برای مدیریت بازار مسکن در کشور تدارک دیده است.
کلمات کلیدی:
|
|
| :: دکتر عسگرخانی : تعلیق هرگز، حتی به قیمت تحریمهای بیشتر |
| ساعت ۱٠:٥۱ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٥/٢۱ |
|
دکتر ابومحمد عسگرخانی عضو با سابقه هیئت علمی دانشگاه تهران است که از حیث امنیت و منافع ملی به مسائل نگاه می کند و به همین جهت نیز تأکید می کند به عنوان محققی که حداقل 25 سال در رابطه با موضوعات و متون تخصصی تسلیحاتی کار کرده است، اصرار دارد هر چه می گوید از موضع آکادمیک است نه از حیث جناح و گروهی خاص، این استاد دانشگاه تهران تأکید فراوانی دارد که تعلیق فعالیت های هسته ای حتی به قیمت تحمیل تحریم های بیشتر، به هیچ وجه نباید از سوی ایران پذیرفته شود. وی می افزاید در صورتی که ایران را تحریک کنند، بسته به اینکه خط قرمز جمهوری اسلامی کجاست، راهکارهایی مانند خروج از NPT، CTBT، سایر معاهدات و یا حتی برخی راهکارهای دیگر وجود دارد: بر چه مبنایی ایران نباید هیچ فرمولی از تعلیق فعالیت های هسته ای خود را بپذیرد؟ موضوع هسته ای و مسئله غنی سازی که فرعی از سیاست های هسته ای است، بخشی از مجموعه سیاست هایی است که امریکا و غرب در طول 30 سال گذشته علیه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک پکیج با آن برخورد کرده اند. به نظر من بحث هسته ای، غنی سازی، حقوق بشر، موضوع دخالت های ایران در مسائل خاورمیانه، مسئله عراق و افغانستان، تروریسم، اختلافات فرقه ای و درگیری های داخلی و بحث اقلیت ها یک سلسله اقداماتی است که امریکا علیه ملت ایران و علیه جمهوری اسلامی ایران در دستور کار خود قرار داده است. اما در پاسخ به سؤال شما، اگر غنی سازی متوقف شود، بدیهی است که آنها با توجه به شرطی که در قطعنامه ها (چه قطعنامه های شورای امنیت و چه قطعنامه های شورای حکام) قرار داده اند، با عبارت خاصی تحت عنوان full corperation یعنی همکاری کامل مواجه می شوید. یعنی ابتدا می گویند غنی سازی را متوقف می کنید بعد از آن می گویند ایران باید همکاری کامل با ما داشته باشد. همکاری کامل هم به این معناست که باید از حاکمیت خود عدول کنیم و اجازه دهیم که سیستم ها و رژیم های نظارت، بازرسی، دخالت و مصونیت بر ما تحمیل شود. یعنی چیزی شبیه کاپیتولاسیون مدرن؟ بدتر از کاپیتولاسیون است. یعنی تعلیق غنی سازی سرآغاز عقب نشینی های دیگر است؟ بله؛ عقب نشینی فقط در یک مرحله نیست؛ بلکه عدول از حاکمیت است؛ عدول از اصول جمهوری اسلامی است. حتی بحث عدول از فروع و قواعد هم نیست. خلاصه سلسله مراتبی است که در دستور کار خودشان قرار داده اند. امریکا و غرب با استفاده از full corperation (همکاری کامل) دنبال چه هستند؟ همکاری کامل به این معناست که شما تمام اسرار، تشکیلات، مسائل محرمانه و تمام تأسیسات امنیتی خود را برای تفتیش باز بگذارید که این همان دخالت و کاپیتولاسیون است. این یک بحث تخصصی است و مراحلی دارد، به این معناکه دخالت های عمودی در اصل حاکمیت محسوب می شود. غرب در حالی چنین توقعی دارید که حاضر نیست جزئیات برنامه فضایی خود یا حتی یک موشک و کمتر از آن آلیاژ یک هواپیمای صفر را در اختیار دیگران قرار دهد تا مبادا این قطعه دست رقبایش مانند روسها بیفتد و از آن سر در بیاورند. وقتی که اینگونه اکتشافات و فناوری های خود را پنهان می کنند، چطور انتظار دارند که یک ملت تمام دستاوردهای بومی خود را در ملأ عام و مقابل چشمان بیگانگان قرار دهد؟ به هرحال یک تحول و رشد بومی در ایران شکل گرفته که ما باید این رشد بومی را حفظ کنیم. یک قدم عقب نشینی در غنی سازی مساوی با اعمال رژیم نظارت است، به این معنا که بازرسان به صورت افسار گسیخته به ایران بیایند. انسان باید از گذشته ها درس بگیرد. نص صریحی را که در قطعنامه 1441 علیه عراق اعمال کردند، می خواهند به طور سلسله وار در این قطعنامه ها بگنجانند. مذاکره کنندگان ما باید به طرف مقابل بفهمانند در آنچه که غرب به آن مشوق می گوید، هیچ تشویقی نیست. وعده هایی است که با اصل حاکمیت ما منافات دارد. در قطعنامه 1441 هم قدم به قدم سلسله عقب نشینی هایی را به عراقی ها تحمیل کردند. با آغاز بازرسی ها، کم کم بهانه جویی های غرب هم شروع شد. می گفتند که عراق همکاری می کند اما این همکاری ها کامل نیست و کلمه pure active را به کار بردند که الآن هم درباره ایران همان کلمه را به کار می برند. وقتی صدام عقب نشینی کرد، آنها حالت تهاجمی گرفتند و بر خواسته های خود افزودند. شروع به تخریب ابزارهای امنیتی عراق کردند. تا آنجا که موشک ها را یکی پس از دیگری از بین بردند و در نهایت ساختار امنیتی را از هم پاشیدند و حمله کردند. به عنوان نمونه جهان شاهد بود چگونه میراث فرهنگی عراق را از موزه ها دزیدند و بردند. امریکا پیش از این اعلام کرده بود تعلیق غنی سازی از سوی ایران، پیش شرط انجام مذاکرات است اما نماینده خود را به مذاکرات اخیر فرستاد. این عقب نشینی چگونه قابل ارزیابی است؟ این عقب نشینی در حال حاضر موضع خوبی است اما این را باید مدنظر قرار دهیم که آنها اعلام کرده اند ایران یا باید رودرویی را بپذیرد یا همکاری را. به محض اینکه ایران همکاری را پذیرفت، خواسته های دیگری را مطرح می کنند. به نظر من، ایران نباید بعد از اتمام دو هفته عقب نشینی کند. حتی اگر شده، باید تحریم های بیشتری را بپذیریم و به هیچ وجه بحث غنی سازی را نپذیریم. آیا دیپلماسی دفاع مطلق که از سوی اصلاح طلبان اتخاذ می شد، کارایی حل موضوع هسته ای ایران را داشت؟ واقعیت امر این است که منطق و نظریه حاکم بر این موضوع، رئالیزم و تهاجمی است. آنها دیپلماسی تهاجمی را در قبال جمهوری اسلامی ایران پیش گرفته اند و ما نمی توانیم سیاست های صرفاً دفاعی داشته باشیم. در مقابل یک سیاست رئالیستی تهاجمی، ما هم باید یک سیاست تهاجمی اتخاذ کنیم. سیاست تدافعی در مقابل سیاست تهاجمی جوابگو نیست و منطق حکم می کند که وقتی حریف دارای یک استراتژی خاص است، باید در مقابل آن یک استراتژی متقابل داشته باشید که بتواند آن استراتژی را عوض کرده و از کارآیی آن جلوگیری کند. اگر در اتخاذ استراتژی متقابل ناتوان باشید، خود به خود اعمال این استراتژی را علیه خودتان قبول کرده اید. درسی که از گذشته به طور بدیهی گرفتیم، این بود که سیاست هایی که اعمال شد، ما را به نتیجه نرساند. دو سال تعلیق کردیم، هیچ دستاوردی نداشت. البته می گویند ما به این دلیل تعلیق را پذیرفتیم تا اعتمادسازی کنیم که به دنبال بمب نیستیم و باید این اعتمادسازی را میکردیم و بعد هم می گویند که به این نتیجه رسیدیم و دستاورد کمی هم نبود. ببینید بحث بر سر مطمئن شدن از اینکه ما به دنبال سلاح هسته ای نیستیم، نیست. من برای شما ثابت می کنم که دنیا و غرب می دانستند که موضوع هسته ای ایران شفاف بوده و ایرن به دنبال بمب هسته ای نیست. امریکایی ها خودشان 70 سال پیش با هواپیماها و ماهواره هایشان قادر بودند پلاک ماشین ها را در مسکو بخوانند و این را گزارش می کردند. چطور است که پس از 70 سال، با این همه پیشرفت تکنولوژی و انقلاب در تجهیزات نظامی و دستگاههای جاسوسی و حتی نصب دستگاههایی از قبیل CTBT در خاک جمهوری اسلامی ایران (در کرج) و مخابره این اطلاعات، هنوز نفهمیده اند که ما در نطنز چه چیزی داریم؟ خودشان هم می دانند که بحث تسلیحات هسته ای نبوده است بلکه موضوع، سیاسی است. اهداف سیاسی گاهی خود را به صورت تبلیغات در زمینه حقوق بشر و تروریسم و گاهی در قالب مسائل هسته ای نشان می دهد. به طور یقین دستگاههای جاسوسی امریکا اطلاع دارند که ایران در پی دستیابی به بمب هسته ای نیست. مگر 16 آژانس جاسوسی امریکا اعلام نکردند که ایران به دنبال ساخت بمب اتم نیست. آیا به گفته های خودشان هم اعتماد ندارند و تنها متوقف ساختن غنی سازی است که می تواند مطمئنشان کند؟! خود آنها هم می دانند رسیدن از مرحله آلفا به بتا، متضمن یک سلسله تغیر و تحولاتی است که باید به صورت per promotion -اشاعه عمودی- صورت بگیرد و آن هم مسئله ای کاملاً شفاف است. آن مواردی که در زمینه تحریم ها سلب کردند، کافی است و با همانها می توانند مطمئن باشند که ایران به آن مرحله نمی رسد. ولی بحث اصلی بر سر استفاده ابزاری از غنی سازی درچارچوب یک سلسله پکیج هایی است که 30 سال است علیه جمهوری اسلامی و ملت ایران اعمال می کنند. هشدار محمد البرادعی مبنی بر اینکه ایران را تحریک نکنید وگرنه به سمت بمب می رود و یا توصیه وزیر خارجه روسیه به طرفها غربی که ایران را تحریک نکنند، حاکی از چیست؟ در صورت ادامه این تحریک ها، ایران چه برنامه ای را می تواند در دستور کار قرار دهد؟ ببینید باید دید که آنها تا کجا می خواهند، پیشروی کنند و نظام ما چه خط قرمزی برای دخالت ها دارد. قطعنامه های شورای امنیت از لحاظ حقوق بین الملل مشروعیت دارد ولی همین قطعنامه ها از دیدگاه مجمع عمومی سازمان ملل و رژیم های بین المللی و بسیاری از کشورهای دیگر غیرقانونی و نامشروع است. اگر قرار باشد که بر خلاف موازین موجود در رژیم های بین المللی و با اصرار نسبت به عبور از خط قرمزی که برای ملت ایران وجود دارد، پیش بیایند، در این صورت راهکارهای زیادی برای اعمال وجود دارد. مثلاً چه راهکارهایی؟ یکی ز آن راهکارها خروج از NPT است. بسیار روشن است که اگر قرار باشد همچنان فشارها ادامه پیدا کند، ایران ناگزیر است، گزینه دیگری را انتخاب کند و نه تنها از NPT خارج شود بلکه از CTBTهم که آن را پذیرفته است، عدول نماید یا در سایر معاهدات امنیتی که تا کنون به آنها پایبند بوده است، تجدید نظر کند. مشوق هایی که مطرح می کنند، واقعاً ویژگی تشویقی برای ایران دارند؟ اصلاً برخی از مشوق ها، آرمانی، بدیهی و ایده آلیستی است و چیزی را که شما دارید، می خواهند به شما بدهند. یکی از مواردی که به عنوان مشوق مطرح می کنند، حفظ تمامیت ارضی ایران است. مگر قرار است که تمامیت ارضی ما را از بین ببرند. گنجاندن این عبارات اساساً توهین است. باید مذاکره کنندگان ما گوشزد کنند که اساساً به هیچ وجه اجازه گنجاندن چنین چیزهایی را در پیشنهادات نمی دهیم. مگر بر خلاف این قرار بوده است، اتفاق بیافتد؟ مشوق ها باید در درجه اول، امنیت را تضمین کنند. کلیه قطعنامه هایی که در شورای امنیت و مصوباتی که در کنگره امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران وضع شده است، از طرح داماتو گرفته به این طرف -که برخی از آن به مسائل کاملاً امنیتی، تبلیغاتی وسیاسی مربوط می شود- را باطل کنند. آن سرمایه گذاری هایی که امریکا را برای تبلیغات علیه ایران و دخالت مجاز کرده است، لغو کنند. اینها اساساً حتی بر خلاف بیانیه الجزایر است. امریکا در یکی از بندهای این بیانیه صریحاً متعهد شده که از این پس امریکا در امور داخلی ایران دخالت نخواهد کرد. اتفاقاً از آن زمان به بعد، بارها و بارها رفتار قوه مقننه و مجریه امریکا در راستای دخالت در امور ایران بوده است. ما برای حقوق مسلم خود مشوق نمی خواهیم. چه بخواهند و چه نخواهند، وارد سازمان تجارت جهانی خواهیم شد. ما در این مقطع به دنبال حضور در سازمان تجارت جهانی نیستیم و برای ما این سازمان مسئله مهمی نیست که بیاید و مشکلاتمان را بر طرف کند، اتفاقاً در کوتاه مدت برای ما مشکل هم ایجاد خواهد کرد. ما به دنبال حقوق مسلم خود هستیم که یکی از آنها اجازه توسعه بومی و عدم دخالت در امور کشور است. باید کلیه قطعنامه ها و مصوباتی که شورای حکام در رابطه با جمهوری اسلامی ایران داشت، ابطال شود. حق توسعه مقرر می کند که ایران رشد بومی خود را ادامه دهد. من اولین بار در زمان جنگ ایران و عراق و زمانی که سکوهای نفتی ما هدف امریکایی ها قرار گرفت، درخواست کردم ایران از NPT خارج شود که البته گوش شنوایی نبود. بعد از آن، سال 1989 یعنی 6 سال قبل از آنکه NPT به صورت نامحدود تمدید شود، خواستار این شدم که ایران به NPT وارد نشود. سال 1995 (حدود سالهای 74 و 75) هم راجع به این مسئله مطلب نوشتم و سعی کردم توجه مقامات ایران را به این موضوع خطیر جلب کنم. این موضوع بسیار حساس و شاهرگ ماست. ما می توانیم از منافع اقتصادی خود در کوتاه مدت صرف نظر کنیم، می توانیم مشکلات و سختی ها را در کوتاه مدت تحمل کنیم. باید به مردم آموزش داده شود که در این روزهای حساس، مشکلات را تحمل کنند تا بتوانیم پیروز از این میدان بیرون بیاییم. رعب و انفعال تنها چیزی است که امریکا و غرب می خواهند در میان مردم ایران ایجاد کنند. تمام تلاش ما باید بر این باشد که روحیه مردم حفظ شود و با شجاعت با این مسئله برخورد کنیم. به طور قطع پیروزی از آن ماست.
کلمات کلیدی:
|
|
| به احمدینژاد ظلم میکنند |
| ساعت ٩:٥٢ ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٤/٢٢ |
|
هادی غنیمی فرد رئیس خانه صنعت و معدن ایران که در آخرین سال دولت خاتمی تلویحاً وی را سفسطه گری توصیف کرده بود که عمر دولت را به این روش تلف کرد، در نخستین همایش بین المللی مبلمان، طراحی و دکوراسیون داخلی که امروز برگزار شد، خطاب به انتقادکنندگان از طرح بنگاههای زودبازده گفت: کسانی که این ایرادات را مطرح می کنند، وقتی نوبت به خودشان می رسد برای هرکاری که می خواهند انجام دهند، 8 سال وقت طلب می کنند. حالی که احمدی نژاد تنها 3 سال است که رئیس جمهورشده و حدود یک سال و نیم از طرح بنگاههای زود بازده وی می گذرد. وی ادامه داد: ایرادگیران انتظار دارند دراین مدت کم این طرح به بار بنشیند که انتظاری بیجا است. چرا شلوغش می کنید و نمی گذارید که این طرح مهم به ثمر بنشیند وبعد درباره اش اظهار نظر کنید؟ غنیمی فرد تسهیلات زودبازده را توصیه سازمان ملل متحد به کشورهای درحال توسعه دانست و گفت: از نظر من بنگاههای زودبازده ، مقدس هستند. وی گفت: ساخت کارخانه های بزرگ علاوه بر تخصیص صدهامیلیارد دلار دهها سال به طول می انجامد اما بنگاههای زود بازده خیلی زود وباهزینه کم به بار می نشیند که باعث اشتغال خیل عظیم جوانان خواهد شد. هادی غنیمی فرد یا همان مرد کرواتی صنعت ایران سال گذشته در جمع صنعتگران خطاب به رئیس جمهور گفته بود: «رئیسجمهور محبوب، وزاری محبوب از طرف 80 هزار واحد صنعتی و تولیدی وظیفه دارم به شما بگویم: سپاس، سپاس، سپاس. کار امسالتان کارستان بود، اگر مقاومت شما نبود با سروصدای نزولخواران نمیتوانستیم به نرخ 12 درصدی برسیم. آنها میخواستند ما را (صنعتگران) در برابر شما فشل کند.» وی به عنوان نماد تولیدکنندگان صنعتی فراری از دلالی هنوز به تئوری های اقتصادی احمدی نژاد باور دارد و از آنها دفاع می کند.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : من امیدوار هستم اصولا به آینده خوشبین هستم چون خودش وعده داده آینده از آن حزب الله است پروفایل مدیر : نسل امید وار |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|



